Share  
balatarin
 
  یک بستر و دو رؤیا

بیژن صف سری

حالا دیگر همه آنهائیکه تا دیروز سید علی خامنه ای را عمود خیمه نظام و رهبری فرزانه و بی بدیل می خواندند، امروز علنا با اشاراتی آشکار این پیام را به گوش او می خوانند که، «وقت رفتن است آقا»، و این مصلحت برای حفظ و بقای نظامی است که تنها تو مالک و صاحب اختیار آن نیستی و اگر به این صلاح تن ندهی به زیرت می کشیم که دیگر نامی از تو در یادها هم نماند.

همه آنچه در هشدار و گفتار احمدی نژاد و هاشمی رفسنجانی در چند روز گذشته منتشر شد و بر صدر اخبار می نشیند، حاوی همین یک پیام است و بس.

موضع گیری‌ها و اصطلاحات بکار برده شده از سوی احمدی نژاد طی ماه‌های اخیر که رنگ و بوی اصلاح طلبی و دموکراتیک بودن دارد، بی شک آغاز جدالی تازه بین رئیس دولت با شخص رهبری نظام است خاصه این بار موضوعیت اصلاح قانون انتخابات در مجلس که به شهادت همه عمرسی و سه ساله نظام ولایی که در موسم هر انتخاباتی با نبش قبر این قانون ، قصد حذف و اضافات آن می کنند این بار در مکانیسم اجرا این قانون ، تغیراتی از جمله کاهش اختیارات دولت در برگزاری انتخابات و حضور نهادهایی مانند قوه قضائیه دیده شده و همین باعث خشم منتخب دیروز رهبری بر علیه ولی نعمت خود می شود و شمشیر از رو می کشد چرا که احمدی نژاد بخوبی میداند اصلاح اخیر قانون انتخابات یعنی حذف از پیش تعین شده مشایی ، کاندیدای مورد نظر او. طرفه آنکه احمدی نژاد بر خلاف هاشمی رفسنجانی که او هم دیگربرعلیه رهبری ساز مخالف می زند، دغدغه بقا ی نظام را هم ندارد و تنها نگرانی او حفظ قدرت است و تا پای جان می ایستد.

اما سخنان ساختار شکنانه اخیر هاشمی رفسنجانی که همزمان با موضع گیری های اخیر رقیب و دشمن خود احمدی نژاد، در قالب پیشنهاد رسیدگی به رویداد های اول انقلاب مطرح می شود و همه را متحیر می سازد ، جدال پشت پرده بین دورفیق هم پیمان دیروز را علنی می سازد .

هاشمی بر خلاف احمدی نژاد که مصلحت اندیش نیست و بی گدار به آب می زند، همچون آن لاک پشتی را می ماند که در مصاف با خرگوش تیزپا ، آهسته اما پیوسته به سوی هدف مشخص گام بر میدارد و حالا در این مقطع از زمان که دیگر همه پند و اندرزهایش در گوش رفیق نیمه راه بی اثر می بیند طرح نو در انداخته تا بار دیگر در یاد و خاطر همگان زیرکی و ذکاوت خود را زنده نماید خاصه که هم اکنون دو فرزند این دانای نظام رو به انقراض به خواست و فرمان ولی فقیه خود ساخته اش در اسارت بسر می برند.

به گواهی سرنوشت همه یاران انقلابی ایت الله خمینی رهبر انقلاب ۵۷ ، که برای استقرار نظام ولایی جمهوری اسلامی ،سینه سپرداشتند و در پی تحقق مدینه فاضله خود تن به هر شقاوتی چون آتش کشیدن سینما رکس آبادان دادند و پس از پیروزی و کسب قدرت ، به طرق مختلف به دلیل سهم خواهی از انقلاب ، یکی یکی حذف و مجازات شدند، از صادق قطب زاده ، سخنگو و مترجم بنیان گذار جمهوری اسلامی در لوفل لوشاتو ، که اندکی بعد از استقرار نظام با اندیشه براندازی نظام خود بر پا کرده اش به جرم خیانت اعدام می شود تا آنکه با فرار از کشور، امروزهنوز به لقب اولین رئیس جمهور نظام ولایی دلخوش است و به آن می بالد ، همه یکی پس از دیگری از گردونه قدرت حذف ورانده می شوند و عده ای هم، فله ای و در کشتار جمعی با بمب گذاری هایی از سوی خودی ها از بین می روند همچون ماجرای هفت تیر و. . . ، و در میان بسیاری بودند که با شنیدن پیام نهفته درحذف های انقلابی و کشتار های بی دلیل ، تن به سر سپردگی دادند وبر سر خوان نعمت قدرت نشستند و به جیرخواری بسنده کرده و تماشاگر شدند، که از قضا خیل افشاگران و وجیزه نویسانی که امروز با شجاعت تحسین برانگیز، با نوشتن نامه های سرگشاده آتشین خطاب به رهبر و یارانش ، در قامت قهرمان در آمده اند از همین گروه عاقبت بخیران انقلابی هستند و حالا این تصور به دور از ذهن نیست که پایان این حکایت خاصه ماجرای آن اتحاد و میثاق شومی که پس از مرگ آیت الله خمینی برسر تقسیم قدرت بی سوال منعقد شد ، و یکی به خرقه فقاهت در آمد ودر هیبت خدایی برملتی خواب زده حاکم می شود و دیگری در توهم امیرکبیر شدن در جبه ی دانایی می خزد و امیر ظلم می گردد ، این بار قرعه فال بنام حسنک وزیر خورده شود. آنچنانکه هاشمی درپی خلق چنین حکایتی است.

آنچه گفته آمد شرح دو بستر ازیک رویا بود ، بستری با رویای حفظ بقای نظام و دیگری با رویای قدرت طلبی، و در این میان آنچه در پروار شدن این دو رویای خام تاثیر گذار است ، سکوت و نظاره ملتی است که هر از گاهی با پیوند زلف خود به این دو رویا ،در پی رهایی است ، غافل که آزادی در بستر آزادگی تحقق می یابد.

جز قلب تیره نشد حاصل هنوز

باطل در این خیال که اکسیر می کنند