Share  
balatarin
 
  زوال کیش شخصیت رهبری

بيژن صف سري

تخریب کیش شخصیت یک دیکتاتور، آن هم توسط زیر دستان وحامیان او از جمله نشانه های انحطاط و زوال ستمگری است که بنای حکومت خود را، بر پایه "النصّر بالّرعب" بنا نهاده است؛این اتفاق امروز با افشاگری های هر روزه مسئولین نظام که همه اعمال ظالمانه خود را، با زیرکی بر عهده آقای خامنه ای و بنا بر اراده و خواست رهبری توجیه می کنند، بخوبی دیده می شود.

کیش‌ شخصیت غالبا در حکومت‌های تمامیت‌خواه و غیر مردم‌سالاری رشد می کند. این پدیده با استفاده از تعریف و تمجید در رسانه‌ها همراه است و نیز ایجاد جوی که در آن شخص فارغ از پاسخگویی و یا مصون از اشتباه، ازخود وجهه‌ی آرمانی و قهرمانانه‌ و مقدس ارائه می‌دهد. مانند هیتلر، موسولینی، استالین، مائو و از قضا آقای خامنه ای که درتمام سال های رهبری خود مصرانه در حال ساخت و ساز چنین کیش شخصیتی از خود بود ه و حتی تا مرز ادعای نایب امام زمانی هم پیش رفته، اما غافل که عاقبت به رغم همه آن تلاش های مذبوحانه برای القا چنین کیش شخصیتی، روزی از سوی غلامان حلقه به گوش و سینه چاک خود، آن هم در ظاهر به قصد اظهار بندگی مورد تخریب قرار می گیرد و فرو می ریزد.

اذعان و افشای اخیر فرمانده نیروی انتظامی در مورد حصر آقایان موسوی و کروبی به دستور آقای خامنه ای اولین مورد از تخریب کیش شخصیت امام گونه ی رهبری نظام نیست که در طی سال های گذشته، خاصه بعد از ماجرای تقلب در نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری سال۸۴، با اوج گیری اعتراضات مردمی، بار ها از سوی عمله نظام، به گونه ای زیر کانه و شاید هم ساده لوحانه اما شفاف بیان شده است. از جمله این افشا گری ها در مورد خشم و غضب رهبری نسبت به دو رهبر جنبش سبز که از سوی علیرضا زاکانی٬ نماینده مجلس به نقل از ولی نعمت خود(خامنه‌ای) گفته شد این جمله سخیف آقای خامنه ای بود که در جمع خودی های سینه چاک خود گفت: "اگر کشور ایران هزاران بار هم در هم بشکند بهتر از این است که انقلاب به دست دشمن (موسوی و کروبی) بیفتد".

بی گمان چنین هجمه ای از تخریب ها، خاصه در شرایط کنونی از دید و نگاه شخص آقای خامنه ای پنهان نمی ماند. حتی بنا بر اخبار منتشر شده در محافل سیاسی در برخی ازموارد از افراد تخریب کننده هم باز خواست هایی شده است که چرا چنین و چنان گفته و بر علیه "آقا" حقیقتی را آشکار کرده اید، و غالبا قریب به اتفاق پاسخ ها هم از نوع جواب آن لر روستایی ساده دل به حسینقلی خان کرمانی است که نقل ماجرایش خالی از لطف نیست.

می گویند، حسینقلی خان از ملاکین لرستان چند روزی بنا به دعوت ظل السلطان از ده به شهر می رود. یک روز وقتی همراه با جمعی از رجال دربار در تالار ضیافت ظل السلطان نشسته بود، فردی از رعیت های او سرو پا برهنه وارد تالار می شود و خود را به پای خان می اندازد. حسینقلی خان با عصبانیت خطاب به رعیت خود می گوید: اینجا چه می کنی؟ آن هم با این سر و وضع؟ رعیت ساده دل می گوید: آمدم تا شما را زیارت کنم. خان با خشم می گوید: احمق، خر و گاو گوسفند را رها کردی آمدی شهر که مرا ببینی؟ رعیت ساده دل می گوید: خرم تویی، گاوم تویی، گوسفندم تویی...

حال حکایت پاسخ های توجیه کننده این تخریب کنندگان کیش شخصیت سید علی آقا ست که حکما کم و بیش پاسخ هایی ازاین دست به ولی نعمت خود می دهند و خود را تبرئه می سازند، چرا که بخوبی می دانند کیش شخصیت دیکتاتوران همواره از تعریف و تمجید های حتی این چنینی هم دلشاد می شوند .

بنا بر اخبار و شرایط موجود، هر روز که میگذرد اعتراف به تاثیر گذاری تحریم ها ازسوی سران جمهوری اسلامی بیشتر می شود؛ کار از حاشا کردن هم گذشته و دیگر نمی توان منکر تاثیر گذاری فشار های بین المللی بود. امروز دیگر صدا و سیمای نظام هم از گرانی ونابسامانی های اقتصادی می گوید، حتی رئیس مجلس فرمایشی هم اقرار بر فشار گرانی ها بر مردم دارد و آن را دلیل بی کفایتی دولت منتخب رهبری می خواند. در این میان برای گریز از این تنگنا، رقابت بر سر سازش با آمریکا و نوشاندن جام زهر به رهبر بی کفایت بالا گرفته و در چنین شرایطی است که میل و اشتیاق تخریب شخصیت رهبری از سوی دست نشاندگان گوش به فرمان سید علی آقا که ظاهرا با نیت به رخ کشیدن درایت و اقتدار ولی نعمت خود انجام می دهند، افزایش یافته. طرفه آنکه در پس این تخریب ها و افشاگری ها، عاقبت اندیشی خامی نهفته است چرا که با افزایش اعتراض ها و تبعات ناشی از تحریم ها و به بن بست رسیدن نظام در اداره امور داخل کشور و تخاصمات بین المللی که جهانی را بر علیه خود بر انگیخته، نشانه های انقراض نظام هر روز باورپذیر تر می شود؛ در این میان گویی چنین افشاگری هایی ازنظراین عده ازمسئولین نظام، توجیه منطقی و عاقلانه ای است برای فرار از خشم ملت. غافل که همه این توجیهات با بی توجهی به هشدار ها برای پیوستن به جنبش رهایی مردم، در روز قیام ملی، خیال باطلی بیش نخواهد بود و نقش حبابی است بر آب.