Share  
balatarin
 
  به تیغ این رشته را نتوان بریدن

بيژن صف سري

دل خوش از آنیم که با رژیم دیکتاتوری مسلط بر آب و خاکمان مبارزه می کنیم، اما دریغ از کمترین اثر که درتغییر حال و روز وطن داشته باشد. چپاول ها بر قرار، بازداشت های بی دلیل مستدام، تهدید وخط و نشان برای جامعه جهانی هم همچنان پا بر جا.برای نمونه نگاه کنید به آخرین بیانیه وزارت اطلاعات که همین دو روز پیش در چرایی بازداشت اخیر ۱۷روزنگار منتشر شده است؛باز هم با همان شیوه مرسوم سی و چهار ساله با جاسوس تراشی، آن هم بدون هیچ توجیه و سند و مدرک، بگیر و ببند روزنامه نگاران را به رخ همگان می کشند تا مبادا در شعبده انتخابات پیش رو، از خیل قلم بدستان مطبوعات کسی به حکم وظیفه اطلاع رسانی کند. بعبارت بهتر بنابر اظهارات صریح برخی از عمال رژیم، علاج واقعه را قبل از وقوع آن دیدند چون این بار هم بنا بر شواهد موجود قرار بربرگذاری انتخابات مهندسی شده از سوی ولایتمداران است؛ یعنی روز از نو و روزی از نو.

و اما ما چه می کنیم؟ و تا کنون چه کردیم؟ ما مردمانی که از وضعیت موجود می نالیم و میل آزادی داریم و اکنون به تجربه در یافته ایم زمامداران نظام ولایی به هیچ صراطی مستقیم نیستند.

اینکه می گویم ما چه کردیم، قطعا هموطنان داخل کشورمستثنی هستند چرا که آنکه بار این ظلم را به جان می کشد و با درایت به راهی که باید گام بردارد، می رود، هموطنان گرفتار خشم و غضب رژیم در خانه هستند.روی سخن با من و مایی است که هر روزبا نسخه پیچی برای هم وطنان خود، بذر فاصله می کاریم.

بنا بر آخرین آمار سازمان ثبت احوال کشور، ۳۴۶۵۰۰۰ نفر ایرانی مهاجر و رانده شده از وطن در خارج از کشور زندگی می‌کنند که ازمیان این تعداد بنا بر آمار تقریبی ارائه شده از سوی فعالان سیاسی، کمتر از ۳ درصد در مخالفت با رژیم و ایضا وضعیت موجودوطن خود، فعالیت مبارزاتی علنی دارند. یعنی به قدر وسع می کوشند، اگر چه این توان چیزی بیش از صدور بیانیه و یا نوشتن مقالات روشنگری و اطلاع رسانی نیست و یا حداکثر در بزنگاه هایی، مانند خطر اعدام هم وطنی با حضور در تجمعات و راهپیمایی ها، تلنگری بروجدان افکار عمومی جهان می زنند. هر چند اثر گذاری همین اندک هم تا کنون بسیار بوده. نگاه کنید به همه اعدام هایی که به دلیل بازتاب جهانی آن از سوی مبارزان خارج از کشور یا لغو و یا دست کم به حبس ابد تبدیل گردید. از همین روست که می پرسم آیا همه همت ما در بیرون از جو اختناق و بگیر ببند داخل کشور، آن هم در جهان آزاد همین است؟ آیا همت لابی های رژیم در خارج از کشور که به چند ده نفر خلاصه می شوند بیشتر و اثر گذار تر از ما نیست که مدام برای حفظ نظام در کریدور های پارلمان های اروپایی و آمریکایی دیده می شوند و بر سر بقای نظام چانه زنی می کنند؟

بعبارتی روشن تر، با چنین گروه اندکی ازفعالان و آزادیخواهان خارج از وطن نمی توان حکومتی را تغییر داد چه رسد به تغییرو یا اصلاح آن؛حکومتی که میل جهان گشایی دارد و با همه تحریم ها و تهدید های جامعه جهانی هنوز هم گردنکشی می کند و این نه توهم است و نه خیال باطل.

این همه گفتم تا گریه را بهانه مستی کنم و بگویم حال که در چنین شرایطی هنوز همتی در اتحادمان نیست تا ریشه ظلم ازوطن بر کنیم دست کم در مقابله با افکار پلید جدایی طلبی ها، همتی داشته باشیم و با مقابله با افکار شوم تجزیه طلبان از هویت خود دفاع کنیم و درباقی ماندن ایران یک پارچه یک دل و همگام شویم .

این روز ها در این وانفسایی که تن به آن داد ه ایم، ویروسی بس کشنده تر از استبداد حاکم، با نام ایرانستان به جانما ن انداخته اند تا انسجام و یک پارچگی بین قومیت ها ی ایرانی را متزلزل سازند و این کهنه دیاررا به چند پاره تقسیم کنند.

موضوع تقسیم ایران و یا بقولی ایرانستان شدن این گستره تاریخی اخیرا تا بدانجا رسیده است که صرف نظر از دسیسه بیگانگان که نمی خواهند ایرانی یک پارچه ومنسجم باقی بماند، امر بر برخی هم مشتبه شده و با دست آویز قراردادن عرق قومیت، دم از جدایی از مام وطن می زنند و سعی در القا فراموشی هویت ایرانی خود دارند. طرفه آنکه برای تخقق آنچه در سر می پرورانند هر از گاهی میزان قبولی این توطئه را در نسل امروز، به محک می گذارند، یک روز با با یک اشتباه عمدی سایت جستجوگر گوگل، که شهر تبریز، این دیار تاریخی و پاره تن ایران را به دلیل داشتن زبان مشترک، متعلق به کشور همسایه دانست و یا در مواردی دیگر که با سوء استفاده از بلبشوی جنگ قدرت بین حاکمان بی کفایت، مرتکب شده اند تا بدانجا که با برگذاری نشست ها ی حمایت شده از سوی بیگانگان علنا خواستار جدایی از پیکر مام وطن می شوند و فراخوان می دهند غافل که ریشه اقوام ایرانی آبشخور هویت ایرانی است و هرگز قابل تجزیه نیست .

فرازنه ای می گفت: در خت هویت ایرانی شاخه هایش از جیحون تا اسکندریه سایه افکن است و بنا براصلی که در بین کشاورزان و باغداران رایج است، هر درختی به اندازه شاخه هایش ریشه در زمین دارد، ریشه هویت ایرانی هم در تمام این سر زمین ها آبشخور دارد بسان در خت انجیر معابد که هر جا شاخه گذارد، خودش در ختی تازه می شود و آخر کار معبد را هم می بلعد.

می گویند قبل از انقلاب وقتی که معدن مس سرچشمه که یکی از بزرگترین معادن مس در دنیا محسوب می شود، با کمک یکی از شرکت های انگلیسی راه افتاد و شروع بکار کرد، طبعا یک کوهستان باید می رفت در دل کوره معدن، از این رو ساکنان کوهستان به خاطر گاز های آلوده کننده و بارانهای اسیدی، یا می مردند و یا بار و بنه را به شهر های اطراف می بردند و در آنجا مقیم می شدند. علاوه بر آنان، مردم بی بضاعتی هم بودند که با کندن دل زمین بیغوله هایی می ساختند و روی آن را با شاخه های چوب می پوشاندند و با بوته و خاک آن را اندود می کردند و یک دریچه کوچک هم برای رفت و آمد می گذاشتند. شرکت انگلیسی هر کدام از این بیغوله ها را در آن زمان به مبلغ شش هزار تومان خرید و فروشندگان هم راضی بودند. از قضا پیر زنی بود که دو، سه بیغوله داشت و فروخت، درخت توت جلوی بیغوله اش را هم جدا گانه فروخت، اجاقی که بیرون بیغوله داشت را هم به قیمت بالایی فروخت و پولش را گرفت. بعد دبه در آورده بود که اجاق روی بیغوله نباید حساب شود،باز دو سه بار دبه کرد و باز فروخت؛ حتی چوب های اضافی را که در اطراف بیغوله بود حساب کرد و از شرکت انگلیسی پولش را گرفت و دمادم آخر که می خواست بر روی وانت سوار شود و به شهری دیگر برود، نگاهی به قبرستان آبادی خود که بیش از چند قبر در آن نبود، انداخت و با اشاره به قبر مادرش، با قطره اشکی گفت : نمی دانم این یکی را چه کنم[1[

حال با عنایت به آنچه آمد این پرسش از آنهائیکه خواب ایرانستان می بینند مطرح است که براستی با چنین مردمی که با هویت خود پیوند تاریخی دارند و بدون این چراغ گامی از گام نمی توانند بر دارند چگونه این کهنه دیار را می توان "ایرانستان" ساخت؟ این درخت تناور هویت را چه می کنید که قطع نا شدنی است، بیائید بجای قطع در خت هویت، خود را محکمتر به آن ببندیم. که به تیغ، این رشته را نتوان بریدن.