Share  
balatarin
 
  شعر - بریم

محمد سوسیالیست

بریم

بیا بریم از اینجا
شبانه در تاریکیها
بدور از چشمان آدمها
ولی جغدها بیدارن شبها
می خوام برم به وطنم
به خانه و محله به ایرانم
دلم تنگه هم وطن
به ذره ذره خاک میهن
زهر چیزی گذشتم
که اکنون دور ، دورم
ای کاش زجان هم میگذشتم
در خاکم ،دروطنم می مُردم
همه شدم حسرت و حسرت
به بو ، یک نگاهی به مملکت
جغدهای شوم و گرگها
به تن کردن لباس انسانها
کی تمام میشود حسرت
پا بگذارم به خاک مملکت
خونه دلم ، آتش شد
همه ظلم و کشتار ایران شد
بیا برخیزیم با هم
همه دست به دست هم
زهمه شعار، کلامی نو بیار
دموکراسی ست شعار ، کجاست یار
به جهان سومی ست ، پلان امپریالیسم
دروغه دموکراسی تا که بماند امپریالیسم
بیا فقط ما باشیم
من و تو ایرانی باهم باشیم
بریم از اینجا باهم ، نترسیم
نترسیم ز ظلمت ، خورشید باشیم

محمد