Share  
balatarin
 
  شعر - سکوت

محمد سوسیالیست

سکوت

سکوت کرده ام
مدت طولانیست لبانم دوخته ام
فلسفه خوان دیوانه
کنون دیوانه دیوانه
بودیم چند دوست
باهم چو پوست گوشت
قشون تاریکی بشکافت
هر که بجایی دگر بتاخت
شکستم ولی بی صدا
شکستنِ با سکوت
روشن فکر اینجا
بفکر شراب و قدحی و..........
می دانی چرا ؟ هستم اینجا
نه ز آزادی دروغین
نه ز مِی نوشیها
نه به رنگها باختم و هوسها
اینجا و آنجا همه دروغ
آدمها کوکی پیِ دروغ
گم شدم
زبان بر لبانم دوختم
سکوت کرده ام عزیز
هیچ هم صحبتی نیست

محمد سوسیالیست