Share  
balatarin
 
  شعر-عطرگیسو

محمد سوسیالیست

عطرگیسو

ز عطر گیسومحروم کردن
مرد و زن را , دور کردن
ترساندن
پنبه و آتش گفتن
به جنس نگاه کردن
هر چیزی شد حرام
جهنم
سیخ و چنگک شیطان
خدا فراوان می دهی آن جهان
شراب و حوری و غلمان
براحتی می بخشی آن جهان
نیست حرام ......
خود گفتی حرام
چو عروسک می چرخانی
هر چه خواهی خود میکنی
حرامها را میکنی حلال
ولی نیستم در خیال
خواهم این گیسوان را
این گیسوی زیبا را
زبویش مست شوم
ز دنیا و تو برون شوم
یکی چو انسان گرفتم
هر چه هست مال تو , فروختم
فروختم بتو , برای تو
هر بهشت و حوری مال تو

محمد سوسیالیست