Share  
balatarin
 
  رژیم در بن بست - جنبش آزادی خواهی در مقابل یک گزینش

مسعود افتخاری

در حالی که در دنیای عرب، جنبش ها و قیام های مردمی، هر یک دیگری را همراهی می کنند و موج توده های معترض در این کشورها، بشریت را به ستایش وا داشته است در کشور ما دیکتاتوری ولی فقیه همچنان به کشتار و بگیر و ببند مشغول است، بی محابا می کشد و غارت می کند و گوشش بدهکار هیچ نقد و نکوهشی نیست، آب از سرش گذشته، بر شاخ نشسته و بن می برد و در ویران سازی و تخریب و جنایت مرزهای جدیدی را زیر پا می گذارد.
رژیم هم اکنون به تبع بحران های سیاسی و اجتماعی و به هم ریختگی ساختاری خود، در بن بستی مرگبار گرفتار شده است. این بن بست بی تردید حاصل محاسبات نادرست رژیم چه در برخورد با بحران ها و چه در تقابل با مردم ایران است. عبور ازبحران های موجود برای حاکمیت، سرنوشت ساز شده است. در پاسخ به این وضعیت، رژیم ولایت فقیه پروسه انقباض خود را آغاز کرده است و برا ی تسلط بر اوضاع، احتیاج به آکتورهای محدودتری دارد. تداوم تسلط روحانیت بر تصمیمات حیاتی کشور در مقابل تداوم جناح احمدی نژاد و مافیاهای پشت سرش در ستیزی آنتاگونیستی قرار گرفته اند. رژیم در دو عرصه باید خود را سامان دهد. در رویاروئی با مردم، به سیاست یکدستی نیاز دارد و در چانه زنی و هماهنگی با قدرت های بزرگ ، نیاز به تمرکز قدرت، توان تصمیم گیری و انسجام دارد. به نظر می آید که رژیم نمی تواند تصمیم گیری های مهم را با چندین گروه تقسیم کند. یک گرایش باید دست بالا را داشته و حرف آخر را بزند. در عین حال هیچ تضمینی برای رژیم وجود ندارد که در روند انقباض و محدود کردن مراکز قدرت، درهم نریزد و از هم فرو نپاشد. اما این در هم ریختگی و فروپاشی نه از بد حادثه و نه خود به خودی خواهد بود.
همزمان با قرار گرفتن رژیم در بن بست جنگ قدرت، جنبش آزادی خواهی هم با رکود بی نظیری روبروست. نسلی از دم تیغ عبور کرده است و هر روز شماری چند از هموطنان ما طعمه اژدهای استبداد می شوند. در این روزهای بحرانی، مردم حق دارند بدانند، به راستی چه می گذرد. مردم از جنبش آزادی خواهی خود انتظار دارند پاسخ دهد که در قبال بن بست کنونی خود، چه توضیحی دارد. مهمتر از همه این که چگونه می تواند از این رکود و بن بست بیرون آید.

جنبش آزادی خواهی در مقابل یک گزینش
در این نوشتار مجالی برای تحلیل عمیق بحران های جنبش آزادی خواهی نیست اما به محوری ترین این مشکلات که به مثابه مانعی برای به حرکت درآمدن این جنبش عمل می کنند به اختصاراشاره می کنیم و سپس در پاسخ به این مشکلات به ارائه یک راه حل می پردازیم.

مهمترین مشکلات جنبش آزادی خواهی:
۱ – عدم توافق بر سر مسئله مرکزی این مرحله
تشخیص مسئله محوری و مرکزی هر مرحله از مبارزه سیاسی مبنای مهمی برای سمت گیری نیروها و متمرکز نمودن فعالیت هاست. تشخیص مسئله مرکزی یک بخش از قضیه است، اما شیوه برخورد و پاسخ به آن بحث دیگری است. یعنی درگیری ها هم بر سر به رسمیت شناختن مسئله اصلی و هم نحوه پاسخ به آن پیش می آید. به نظر می رسد که نیروهای درون جنبش آزادی خواهی هم در تحلیل مسائل استراتژیک و هم در اتخاذ تاکتیک ها، تفاوت های بسیار با هم دارند. مهمتر از همه این که مسئله محوری این مرحله از مبارزه که می بایست در صدر اولویت ها بوده وبیشترین تلاش ها را به خود اختصاص دهد، به درستی شناسائی نشده است. از این رو ما به مسائل جنبش آزادی خواهی (مطالبات محوری مردم و دردهای اصلی)، روزانه (و نه استراتژیک) پاسخ می دهیم. از یک طرف تفاوت های نظری منجر به رویکردهای متفاوت در حوزه فعالیت های عملی می شود و این مشکل، راهبند همکاری و اتحاد عمل بسیاری از نیروهاست و از سوی دیگرحتی اگر اتحادهای کوچک و محدودی هم تکوین پیدا کنند، نبود نگاه یکسان و همسو به مهمترین مسئله روز، موجب متلاشی شدن سریع اتحادها می شود .مثلا اگر نیروهائی ارجحیت آزادی های دمکراتیک بر سایر مطالبات جنبش را نپذیرند با هیچ اتحاد عملی که با هدف دستیابی به این آزادی ها شکل می گیرند، همراه نخواهند شد.

۲ - فقدان آرایش و صف بندی شفاف نیروها
این مشکل در حال حاضر یکی از سخت ترین موانع جنبش آزادی خواهی برای سرو سامان گرفتن و انسجام کلی آن است. در مقایسه با سایر جنبش های آزادی خواهانه، جنبش سیاسی فعلی ایران از آرایش متعارف و قابل فهمی برخوردار نیست. یعنی این که برای مردم و هر فردی که از بیرون به این نیروها نگاه می کند به درستی روشن نیست که در نهایت کجا ایستاده و مرز دوری و نزدیکی شان با همدیگر چگونه است. جنبش آزادی خواهی ایران از منظر جامعه شناسی سیاسی به چند جریان فکری تقسیم میشود. اما این جریان ها نه تنها هیچگونه ارتباط و برخورد مستمر وهدف داری با جریانات متفاوت با خود ندارند بلکه در درون گرایش فکری- سیاسی خود نیز به شدت پراکنده هستند. مثلا جریان سرنگونی طلب به چند گرایش گوناگون تقسیم می شود. نه کل جریان سرنگونی طلب همسو است و نه گرایش های کوچکتر درون این جریان سمت و سوی یکسانی دارند. مثلا سوسیالیست های سرنگونی طلب نه متحد هستند نه همسو و نه حتی ارتباط فعالی با همدیگر دارند. وضعیت سایر گرایشات درون سرنگونی طلبان هم بهتر از این نیست. از این رو نمی توان بین این گرایشات یک دیالوگ برقرار کرد. درجبهه اصلاح طلبان هم همین آشفتگی به چشم می خورد. در نتیجه نه در درون یک گرایش سیاسی، همکاری و همسوئی ملموسی به چشم می خورد و نه بلوک های سیاسی با هم در حال گفتگو هستند زیرا که این بلوک ها اساسا شکل متعارفی ندارند تا آنگاه بتوانند بر یک سکوی سیاسی مشخص با بیرون خود تنظیم رابطه کنند.

۳ - نداشتن طرح و برنامه مشخص در برخورد با بحران های موجود.
در بالا به فقدان آرایش نیروها اشاره کردیم. این مشکل از جمله با نبود برنامه توضیح داده می شود. نبود اهداف و استراتژی روشن، آرایش نیروها و فعال شدن عملی آنها را با مشکل مواجه می سازد. یعنی هرگاه برنامه ها ارائه شود آنگاه برمحور آنها آرایش های سیاسی شکل می گیرند. جنبش آزادی خواهی هم در تمامیت آن و هم در درون نحله های سیاسی تشکیل دهنده آن، فاقد برنامه روشنی برای تقابل با رژیم از یکسو و ارائه راه های برون رفت از بحران های موجود، از سوی دیگر است. متاسفانه در سی سال گذشته ما بخش اساسی نیرو و تلاش خود را متوجه عملکرد رژیم و نقد و افشای آن کرده ایم. این تلاش، ضروری اما کافی نبوده است. یک جنبش سیاسی فعال و جدی می بایست هویت خود را قبل از هر چیز به بدیلی که به جامعه معرفی می کند گره بزند و در مقابل وضعیت موجود یک طرح مترقی تر ارائه دهد که ضمن عاری بودن از ضعف های حاکمیت، در ذات خود نیز حاوی عناصرنو و نویدبخش برای ایران فردا باشد
ارائه راه حل ها و برنامه هاست که مردم را متوجه جدیت و توان مدیریت جنبش آزادی خواهی می کند و تنها در آن صورت است که مردم ضمن بازیابی اعتماد از دست رفته شان پای به میدان می گذارند. مردم باید بدانند در صورت نفی رژیم چه چیزی عایدشان می شود. بی برنامگی جنبش آزادی خواهی بزرگترین ضعف وعلت اصلی رکود آن است. حتی اگر به اصلاح طلبان درون نظام (موسوی و کروبی و نیروهای پیرامون آنها) هم نگاه کنید، می بینید که عملا برنامه روشنی برای ادامه راه ندارند. در نتیجه به گونه ای که انتظار می رفت، هم نیروهای حامی آنها به سرعت ریزش کردند و هم جنبش اعتراضی بعد از انتخابات زمین گیر شد. به باور نگارنده این محوری ترین ضعف کل جنبش آزادی خواهی است.

۴- فقدان رهبری توزیع شده
مجموعه سه ضعف ذکر شده در بالا، به یک معضل دیگر منجر می شود و آن هم فقدان رهبری است. یعنی وقتی تضاد اصلی شناسائی نشود، برنامه ای برای برون رفت از آن هم ارائه نخواهد شد. بی برنامگی موجب پراکندگی و نبود آرایش سیاسی نیروهاست و فقدان صف بندی ها، همکاری سیاسی گسترده را ناممکن می کند. در نبود یک وفاق ملی و اجماع سیاسی فراگیر، مقوله رهبری هم (که اکنون فقط شکل توزیع شده و جمعی- شورائی آن ممکن است) حل ناشده باقی می ماند.
بدون رهبری، هیچ جنبشی را تا پیروزی کامل نمی توان پیش برد. اگرهم یک جنبش برای مدتی بدون رهبری مشخص پیش برود، دیر یا زود به انحراف رفته و دردست یابی به اهدافش ناکام خواهد ماند.

۵- عدم ارتباط با مردم
نیروها و فعالین سیاسی برنامه و فعالیت های مشخصی برای ارتباط و گفتگو با مردم ندارند. همه ما (به استثنای پاره ای شخصیت های مستقل) در جنبش آزادی خواهی ایران، نه در نوشته ها و نه در سایر اشکال مطبوعاتی خطاب با مردم حرف نمی زنیم. ما یا درگیر پرخاشگری به رژیم و شعار دادن هستیم و یا به نقد و رد کردن همدیگر مشغولیم. این که چگونه اندیشه ها، برنامه ها و طرح های ما به مردم و قاعده جامعه منتقل می شود، پرسشی است که بی پاسخ مانده است. بعضی نیروها و رهبران سیاسی را نه با ذره بین ونه تلسکوپ می توان پیدا کرد. زمانی که یک نیرو در دسترس مردم و مطبوعات نیست، هر آنچه دلش می خواهد انجام می دهد و درعین حال فلسفه وجودی اش زیر سئوال رفته، بود ونبودش تفاوتی نخواهد داشت.
دقیقا از این روست که مردم به فراخوان ها و گردهم آئی های ما پاسخی در خور نمی دهند. و نیازی به پرسش نیست که بدون حضور مردم، ما درمقابل دیو استبداد تنها خواهیم ماند.

حالا که این گرفتاری ها را بر شمردیم چه می توان کرد؟
جنبش آزادیخواهی نیازمند یک طرح مشخص است تا بر مبنای آن بتواند مردم را در فاز نهائی مبارزه برای سرنگونی رژیم به صحنه بیاورد. از این رو دورنمایی که جنبش آزادی خواهی از آینده ایران، به مردم ارائه می دهد، به تقویت پایگاه اجتماعی و گسترش توده ای آن یاری رسانده، تداوم و پیروزی آن را تضمین می کند. رژیم دارد خود را برای انتخابات آینده که چندان دور نیست آماده می کند. این انتخابات بی تردید سرنوشت رژیم را رقم خواهد زد. ما نمی توانیم بی آن که طرح وآلترناتیو معینی ارائه دهیم، مثل دوره های قبل، از مردم بخواهیم انتخابات را تحریم و در آن شرکت نکنند. نتیجه چنین رویکردی را در گذشته تجربه کرده ایم. این بار می بایست در جستجوی راه حل های عملی و مشخص باشیم و با طرح این راه حل ها با مردم صحبت کنیم.
باید ازهمین امروز برای انتخابات سال ۱۳۹۲ آماده شد. ما سابقا و در همه دوره های انتخاباتی پیشین به مردم توصیه می کردیم که در خانه بنشینند و تحریم کنند. ما باید اعتراف کنیم که آلترناتیوی نداشتیم. یعنی به مردم می گفتیم: " شرکت نکنید! تنها راه بهتر شدن وضعیت شما سرنگونی رژیم است." این فراخوان بی تردید برای مردم ملموس نبود، بلکه یک وعده عملی نشده و نسیه بود. یعنی مردم نمی توانستند سرنگونی رژیم را در افق نزدیک ببینند. نه تنها سرنگونی طلبان و تحریم کنندگان، فاقد برنامه جایگزین بودند، بلکه نیروهایی که با خوشبینی غیر قابل فهمی چشم به اصلاحات رژیم داشتند نیز بی برنامه بوده، در دقیقه نود وارد میدان شده و از مردم می خواستند که در انتخابات شرکت کنند بی آنکه توضیح دهند که شرکت مردم در انتخابات به کدام مشکل پاسخ می دهد.
به نظر نگارنده، ما این بار نیازمند طرحی عملی و مشخص در تقابل با انتخابات فرمایشی رژیم هستیم.
یک انتخابات کاملا آزاد در خارج کشور و همزمان با نمایش انتخاباتی رژیم، می تواند امید به یک گزینه آزاد را به یک واقعیت عملی و ملموس گره زده و مردم را به شرکت در آن به عنوان یک گزینش مردمی و دمکراتیک دعوت کند.
مردم با مشاهده همکاری وسیع فعالین و نیروهای درون جنبش آزادی خواهی (بر مبنای جمهوریت، حفط استقلال و مرزبندی با استبداد) می توانند از افتادن مجدد به دام فریب انتخابتی رژیم اجتناب ورزند. از سوی دیگر این امید در مردم زنده می شود که بخش برون مرزی جنبش آزادی خواهی آماده است بر سرحفظ منافع بلند مدت مردم ایران و درجهت رهائی کشورمان ازاین همه بحران و نابسامانی، مدیریت اختلافات خود را تا حد رسیدن به کیفیت یک اجماع سیاسی فراگیر مدیریت کند.
انتخابات آزاد در خارج کشور که می تواند امکان شرکت مردم در داخل کشور را هم از طریق اینترنت فراهم کند، به گزینش نمایندگانی اختصاص دارد که در یک کنگره ملی (صفت ملی تنها دال بر فراگیر بودن آن است) به انجام وظایفی می پردازند که مستقیما از سوی مردم به آنها ابلاغ می شود.
تا انتخابات دوره بعدی ریاست جمهوری دو سال باقی است. این فرصت کافی است تا جنبش آزادی خواهی به تدارک یک کنگره ملی که مستقیما از طریق گزینش آزادانه مردم تشکیل می شود، بپردازد. چنین کنگره ای چند معضل را همزمان حل می کند و در حوزه های عملی می تواند نقشی را ایفا کند که در توان هیچ نیروئی به تنهائی نیست.
کنگره ملی نه یک پارلمان در تبعید با داشتن اختیار در قانون گزاری، بلکه یک تشکل شورائی سراسری مردمی است که وظایف کاملا محدود و شفافی دارد. وظایفی که از یک کنگره در تبعید می توان انتظار داشت. که مهمترین آن سامان دادن به کل جنبش آزادی خواهی و مدیریت فعالیت های سیاسی این دوره تا سرنگونی رژیم است. در عین حال این کنگره می تواند طرح های پیشنهادی خود برای دوران انتقال و حتی برنامه های بلند مدت تر را تدوین وبه جامعه معرفی کند اما تصویب و اجرائی شدن این طرح ها تنها در صلاحیت پارلمانی است که منتخب اکثریت مردم ایران در داخل کشور باشد.

تشکیل کنگره ملی ایرانیان می تواند:
۱-- مردم را در یک فرآیند انتخاباتی به صحنه آورده، نسبت به مسائل سیاسی حساس و درگیر کند.
۲-- عملا نیروها و فعالین سیاسی را حول برنامه های مشخصی متحد کند که چارچوب آن را نه این یا آن نیرو بلکه نمایندگان منتخب مردم تعیین می کنند (که بی شک بخشی از این نمایندگان از همین نیروها و فعالین سیاسی خواهند بود).

۳-- به مردم داخل کشور این امید و بشارت را خواهد داد که جریان زنده و پویائی در خارج کشور در حال تکوین است که در صورت پیوستن و ارتباط مردم و نیروهای سیاسی در داخل کشور، می تواند پاسسخی به بحران کنونی بوده و به مثابه یک آلترناتیو وارد صحنه شود.

۴-- کنگره ای که برخاسته از گزینش مستقیم و آزادانه مردم است، هم حمایت نیروئی- مالی آنها را با خود خواهد داشت و هم می تواند در برخورد با نهادها و سازمان های بین المللی با تکیه بر هویت حقوقی و دمکراتیک خود و به اعتبار حمایتی که پشت سر خود دارد، مسئله حل کن، تأثیرگذار و فعال باشد و نظرات و برنامه هایش جدی گرفته شود.

۵ – با تشکیل تیم های حقوقی، تبلیغی، تدوینی، سیاسی و سایر حوزه های فعالیت های عملی:
علیه رژیم شکایت کند. رسانه سراسری داشته وامکان حضورهمه نیروهای درون خود و ارتباط آنها با مردم را به شکلی عادلانه فراهم کند. با دنیا و افکار عمومی خارجی ارتباط گرفته، ضمن طرح مطالبات و حقوق طبیعی مردم ایران، برای آزادی زندانیان سیاسی و محدود کردن رژیم در تعقیب و آزار فعالین سیاسی بسیار موثرتر عمل کند. با دولت ها برای محدود کردن روابط تجاری و سیاسی با رژیم وارد گفتگو شود و با وزن حقوقی خود که بر خاسته از رای مردم ایران است، بی اعتبار بودن قراردادهای تجاری با رژیم را در فردای سرنگونی اعلام کند. به تدوین طرح پیشنهادی قانون اساسی آینده ایران بپردازد. با بهره گیری از انبوه کارشناسان و اساتید ایرانی در تبعید، مسائل خطیر کشور را هم در دوره انتقال و هم برای دوره استقرارحاکمیت مردم، شناسائی و روی آنها پژوهش کارشناسانه به عمل آورد.
و نهایتا بعد از یک دوره فشرده ارتباط و تبلیغ در افکارعمومی داخل و خارج کشور، جنبش سیاسی و قیام عمومی مردم ایران را در مرحله سرنگونی رژیم هدایت کند.
پیش شرط چنین طرحی مسئولیت پذیری و دلسوزی در قبال سرنوشت مردم ایران است. یک اجماع سیاسی فراگیر حول این مسئله، بی تردید مستلزم فداکاری، وسعت نظر، بسنده کردن به مطالبات مشترک و چشم دوختن به درد و رنج مردم ایران است. نیروهای سیاسی و کل جنبش آزادی خواهی در مقابل یک آزمون قرار گرفته است. پرسش این است:
آیا حاضریم به گزینش مردم احترام بگذاریم و در کنار آنها باشیم؟
این پرسش امروز فرا روی هر نیرو و شخصیت سیاسی قرارگرفته است.

برای رویاروئی نهائی با رژیم در سال ۱۳۹۲ آماده شویم و با طرح یک آلترناتیو مردمی و دمکراتیک و با یک انتخابات آزاد با مراجعه مستقیم به آراء مردم و بهره مندی از حضور آنها در صحنه، به رژیم نه بگوئیم و در روزانتخابات فرمایشی رژیم، آن را با بحران مشروعیت و خلع هویت مردمی مواجه سازیم. ما می توانیم مردم ایران را پیرامون کنگره ملی منتخب خود سازمان داده، برای زمین زدن رژیم به میدان بیاوریم. این یکی از دمکراتیک ترین و مردمی ترین راه حل ها برای برون رفت از بحران کنونی است.

به امید پیروزی مردم ایران و استقرار آزادی، برابری و دمکراسی در کشورمان

مسعود افتخاری - مرداد ۱۳۹۰