Share  
balatarin
 
  برون‌رفت از پارادکس انتخابات آزاد در ايران

رضا سياوشی

جنبش سبز به‌طور طبيعی نطفه‌ی انتخابات آزاد را با شعار "رأی من کو" در بطن خود دارد. همين جنبش، با سرشت متکثر و مسالمت‌آميز و ملی خود، بستر طبيعی ديالوگ ملی است. هر گاه جنبش سبز به نهضت انتخابات آزاد تکامل يابد، کمپين انتخابات آزاد بخش سازمان‌يافته، هدفمند، خودآگاه، و با برنامه آن جنبش خواهد بود

۱ - پارادکس انتخابات آزاد همان پارادکس گذار مسالمت آميز است
امروز انتخابات آزاد تنها دروازه گذار مسالمت آميز ايران به دمکراسی با کمترين هزينه و بيشترين نتيجه است. اما بديهی است که نظام جمهوری اسلامی به خواست خود تن به انتخابات آزاد نمی دهد. زيرا به منزله خوردن جام زهر برای خودکشی است. بنا براين انتخابات آزاد در نظام جمهوری اسلامی مانند بن بست، يا پارادکس به نظر می رسد. اما تئوری برون رفت از پارادکس های سياسی ناشناخته نيست. با جايگزين کردن هدف با فرايند ، «پارادکس به پروسه» تبديل می شود، در فارسی سره « فرادخش به فرايند» تبديل می شود. سخن از جايگزينی هدف، با فرايند رسيدن به همان هدف است. يعنی خواسته ناممکن را به فرايندی ممکن برای رسيدن به همان خواسته تبديل کنيم. اگر مطالبه انتخابات آزاد از رژيمی که با انتخابات آزاد منهدم می شود پارادکسيکال است، در عوض، بايد تلاش خود را بر شکل دادن به فرآيند دست يابی به آن، متمرکز کرد. فرايندی که در آن وظيفه دمکراسی خواهان بسيج نيرو برای شکستن مقاومت نظام و برگزاری انتخابات آزاد، برای انتقال قدرت است. البته اين معادله در اينجا بسيار ساده شده و پيچيدگی های «فرايند دستيابی به انتخابات آزاد» را نشان نمی دهد. در اين نوشته کوشش می شود اين پيچيدگی ها بازشکافته شوند.

۲ - ويژگی امروز صحنه سياسی ايران
برای تبيين درست و شايسته «فرايند دستيابی» ، بايد از گزاره هائی مانند «بسيج نيرو برای شکستن مقاومت نظام» که در بالا گفته شد فراتر رفت. اين نوع گزاره ها لزوما" غلط نيستند، ولی ناکامل هستند. تمرکز آنها عمدتا" بر روی لحظه آخر، يعنی لحظه شادی آفرين شکستن مقاومت نظام، يا تمکين نظام است. آنها در باره چگونگی رسيدن به آن نقطه آخر، بجر کليشه «بسيج مردم» چيزی نمی گويند. فراموش می کنند که ما در ايران آپوزيسيون منسجم و کارآمدی که بتواند بشکل مداوم و مستمرم در صحنه باشد و بصورت سيستماتيک به بسيج مردم برای شکستن مقاومت نظام بپردازد، نداريم.

اصولا" نيروهای سياسی کنونی ايران در هم آميخته تر از آنند که مدل کلاسيک «آپوزيسيون - نظام» برای درک و تحليل آنها کفايت کند. بسياری از افراد و جريانات آپوزيسيون کنونی، در گذشته خودشان در بروی کار آمدن و تثبيت همين نظام شريک بوده اند. اکنون نيز، رهبران نمادين بزرگ ترين جنبش ضد حکومتی سه دهه اخير ايران، موسوی و کروبی، خود از بنيانگذاران اين نظام بوده اند و تا چندی پيش از چهره های اصلی آن بحساب می آمدند. از سوی ديگر، «نظام» هم به معنی متعارفش نظام نيست. اين نظام داری ساختار متناقض است. ميان نهاد دولت و نهاد ولايت همواره کشاکش و تنش است. امروز ملاط يا چسب همبستگی گذشته اين نظام بشدت رقيق شده، تا آنجا که حتی جناح ولايت هم دچار تنش و التهاب درونی است. طرد حلقه به حلقه شرکای نظام که از آغاز شکل گيری نظام وجود داشت، امروز به درون جبهه اصولگرايان کشيده شده. امروز اصولگرايان هم با عنوان هائی مانند «خواص بی بصيرت» يا «جريان انحراف»، مورد عتاب مقام ولايت قرار می گيرند. بنا براين، چه در جبهه مخالفين و چه در جبهه نظام، با تغيير و تحولات شتابنده ای روبرو هستيم. اين تصوير پر تلاطم از صحنه سياسی ايران، ما را با فرصت ها و خطرات بی شمار به چالش می کشد. در اين نوشته نشان داده می شود که برای استفاده از تمام اين ويژگی ها به نفع گذار به دمکراسی، لازم است مدل کلاسيک تقابل «آپوزيسيون» در مقابل «نظام» را به شرايط کنونی ايران تطبيق دهيم. برای بدست آوردن مدل دقيق تر و راهگشاتر، لازم است معادله «نظام-آپوزيسيون» با معادله «ولايت مطلقه - ضندوق رای» جابگزين شود. در نتيجه گوهر ستيز در صحنه سياسی ايران، از تقابل ساده آپوزيسيون در مقابل نظام فراتر رفته و به تقابل «ولايت مطلقه» در مقابل «صندوق رای» تکامل می يابد.

۳ - فرايند دستيابی به انتخابات آزاد
با توجه به تصوير فوق، حوزه عملکرد «فرايند دستيابی» تنها به جبهه مخالفين محدود نمی شود، بلکه اجبارا" جبهه «نظام» را هم در بر می گيرد. هر گاه از روزن «فرآيند دستيابی» نگاه کنيم، اين دو نيرو کاملا" از هم جدا نيستند. بخشی هائی از اين دو بهم آميخته و در هم تنيده اند، و پايه های آنها باهم همپوشانی دارند. و هر دو در يک زمين مشترک با هم مسابقه و هماوردی دارند. اتفاقا" به همين دلايل است که با «فرانيد دستيابی» می توان بر جبهه نظام تاثير داشت، بشرطی که به خرافات سياسی از نوع توهمات «اصلاحات طلبی و انتخابات در چهارچوب قانون اساسی» و موهومات «سرنگونی اول، و يا دولت در تبعيد» آلوده نگردد.

در متن فرايند دستيابی، ملاط سياسی نظام بتدريج رقيق می شود و ائتلاف حاکميت بسمت انحلال تدريجی پيش می رود. بجز نهاد ولايت ، نيروهای سياسی ديگر نظام که کمابيش دارای امکانات و سازکارهای جدال انتخاباتی باشند، بالقوه در نقطه چرخش، انتخابات آزاد را به نفع خود خواهند يافت. انحلال تدريجی نظام در متن اين فرايند چيزی نيست مگر گسترش و تعميق همانی که امروز با چشم خود شاهد آن هستيم. در اين فرايند، به تدريج از قدرت حقيقی اراده ورزی [۱] نهاد ولايت کاسته، و قدرتی معادل يا کمتر از آن، در ميان جناح های نظام و مخالفين سرشکن می شود. بخشی از اين قدرت کنده شده از نهاد ولايت، بوسيله خودی های نظام مانند احمدی نژاد تصاحب می شود. اما بخشی ديگر هم بوسيله جنبش دمکراسی خواهی، از جمله جنش سبز، باز پس گرفته می شود. در نقطه تلاقی دو مسير کاهش قدرت «بيت» ولايت مطلقه، و افزايش قدرت طرفداران انتخابات آزاد، برگزاری انتخابات آزاد برای دست بدست شدن قدرت امکان پذير می شود. اين فرايند را سر ايستادن نيست[۲] . نه نظام و نه مخالفين قادرند آن را متوقف کنند. اما مخالفين می توانند و بايد آنرا خودآگاه نموده و در هيبت يک کمپين فراگير و هدفمند مهار کنند، و بسمت دست يابی سريعتر و کم هزينه تر به انتخابات آزاد هدايت نمايند.

کمپين انتخابات آزاد تجميع فعل و انفعالات اين فرايند در يک تلاش خودآگاه، هدفمند، و سازمان يافته است. در نهايت، «کمپين» بايد بتواند به نمايندگی از تمام طرفداران انتخابات آزاد، برای هماوردی مرگ و زندگی با «بيت»، بصورت مستمر و متداوم در صحنه سياسی ايران حضور يابد، و بصورت قاعده مند و سيستماتيک برای شکستن بن بست انتخابات آزاد، سياست کند.

۴ - برجسته کردن انتخابات آزاد بعنوان هدف استراتژيک
می گويند اگر بدانيم به کجا می خواهيم برويم شايد بدانجا برسيم و شايد هم نرسيم، اما اگر ندانيم ، حتما" نمی رسيم. آيا می دانيم جنبش سبز به کجا می خواهد برود. هدف استراتژيک جنبش سبز کدام است.

هدف استراتژيک در فرايند گذار آن نقطه عطفی است که در آن قدرت دست بدست می شود و از دست حاکميت غير منتخب بدست نمايندگان منتخب مردم منتقل می شود. برای گذار مسالمت آميز در کشور ما، آن نقطه عطف چيزی جز انتخابات آزاد نخواهد بود. سرشت انتخابات آزاد تضمين می کند که اين انتقال قدرت، تنها انتقال از گروهی به گروه ديگر نباشد، بلکه از حاکميت ولايت مطلقه، به حاکميت صندوق رای باشد. اگر عمود خيمه نظام کنونی بيت ولی فقيه است، عمود خيمه نظام آينده صندوق رای و انتخابات آزاد است.

برجسته کردن انتخابات آزاد به عنوان آوردگاه نهائی گذار، بعنوان نقطه ای که در آن قدرت دست بدست می شود، برای دمکراسی خواهان اهميت خارق العاده دارد. زيرا چشم انداز روشنی برای جنبش بوجود می آورد ، همسوئی و هماهنگی وسيع مخالفين را مهيا می سازد، امکان تمرکز توان و توشه جنبش به روی هدف مشترک را فراهم می آورد تا از پراکندگی منابع جلوگيری شود. فقدان چنين چشم اندازی در جنبش سبز بخوبی احساس می شود. اين هدف گذاری روشن تا آنجا اهميت دارد که می تواند حتی بخشی از فقدان يا کميود رهبری را جبران کند.

۵ - مهار قدرت با قدرت در فرايند دستيابی به انتخابات آزاد
از روزن انتخابات آزاد، «مهار قدرت با قدرت» به «مهار قدرت با صندوق رای» تکامل می يابد. برای روشن شدن تفاوت اين دو ، ابتدا از همان منظر رايج مهار قدرت با قدرت شروع می کنيم.

قدرت را تنها با قدرت می توان مهار کرد. اگر نظام با قدرت متراکم حکومتی جلوی انتخابات آزاد ايستاده است. مخالفين هم نيازمند توليد قدرت برای عقب راندن نظام و تحميل انتخابات آزاد به او هستند. ويژگی انتخابات آزاد يکی آنستکه خودش همزمان می تواند هم محور توليد قدرت برای دمکراسی خواهان ، هم عامل فرسايش و کاهش قدرت نظام باشد. در يک سو، منطقا" می توان به گرد انتخابات آزاد، بزرگ ترين ائتلاف ممکن را برای تقابل با نظام شکل داد. در سوی نظام هم، می توان با قرار دادن تعريف «انتخابات آزاد» در برابر واقعيت «شبه انتخابات» نظام، نامشروع بودن نظام و تمام جناح های آن را، به روشنی آفتاب آشکار نمود. و نشان داد که اين نظام و جناح های آن برخاسته از رای مردم نيستند، بلکه حق حاکميت ملی را غصب کرده اند. و دعوای آنها بر سر تقسيم غنائم و سهم قدرت است. با همين گفتمان، راه باز می شود تا اگر جناح يا گرايشی از نظام برای خودش حداقلی از مشروعيت قائل باشد، با پيوستن به جبهه انتخابات آزاد ، مشروعيت خود را اثبات نمايد. همين گفتمان حکم می کند تا نيروهای اصيل و واقعی جبهه انتخابات آزاد، راه خروج از نظام و پيوستن به جبهه انتخابات آزاد را برای همه گرايشات هموار سازند.

تصوير فوق درست است اما کامل نيست. زيرا مبنای آن مدل «نظام - آپوزيسيون» است، که برای توضيح فرايند دستيابی به انتخابات آزاد کفايت نمی کند. البته از منظر «فرايند دستيابی» نيز بايد برای کاهش قدرت نظام و تغيير توازن قوا به ضرر نظام تلاش کرد، اما سهم کاسته شده از قدرت نظام، لزوما" بحساب «آپوزيسيون» ريخته نمی شود، بلکه به حساب قوی تر شدن نقش «صندوق رای» ريخته می شود. يک مزيت مهم اين رويکرد آن است که نگرانی عبور از يک استبداد به استبداد ديگر، يا خطر بازتوليد استبداد، را منتفی ميکند.

از سوی ديگر، کاهش قدرت نظام در پرتو «فرايند دستيابی» ، بيشتر از سهم ولی مطلقه، و نهادهای انتصابی آن خواهد بود. زيرا اولا" بيشتر قدرت نظام در در دست ولی مطلقه متراکم است، و ثانيا" بنا به سرشت «فرايند دستيابی»، ميان انتخابيون و انتصابيون همين نظام هم تفاوت است. و علی رغم آنکه می دانيم، شبه انتخابات اين نظام با هيچ استانداردی آزاد و موجه نيست، اما حداقل امتياز منتخبين همين نظام آنست که (خواهی نخواهی و بطور نسبی) با سازوکارهای جدال انتخاباتی آشنا شده اند، و اگر تصميم بگيرند که به جبهه انتخابات آزاد و حاکميت صندوق رای متعهد شوند، در فردای دمکراتيک ايران، برای شرکت در انتخابات آزاد آماده ترند.

۶ - جنس قدرت و سرشت سياست در نظام چمهوری اسلامی
سياست در جمهوری اسلامی فروکاسته شده به تلاش برای جلب رای ولايت مطلقه برای مشارکت در صندوق غنائم.
در مقايسه، هدف تلاش سياسی بايد جلب رای مردم در انتخابات آزاد برای مشارکت در حکومت باشد.
با اين حساب، مشکل سياست در ايران تنها خود سياست ( به معنی دست بدست شدن قدرت) نيست، بلکه جنس وسرشت قدرت است. قدرتی که دست بدست می شود چيست؟ جمهوری اسلامی با نظام های استبدادی متعارف مانند نظام سابق شاه يا نظام مبارک در مصر، تفاوت دارد. در آن نوع نظام ها، با افتادن قدرت بدست دمکراسی خواهان، بسياری از مسائل حل می شوند. اما در ايران مشکل سياست بسيار بنيادی تر از آن است که مثلا" اگر اصلاح طلبان يا هزار بار بهتر از آنان بقدرت برسند، چيزی حل شود. جنس قدرت در ايران نه زمينی است و نه آسمانی، بلکه ولائی است. حتی رسما" و مطابق با قانون اساسی، و سنت پذيرفته شده سی ساله نظام، هيچ حدودی برای دست آندازی بيت ولايت به جان و مال و ناموس مردم وجود ندارد، بشرطی که بنام حفظ نظام باشد. طبق اصل «هرج» ، بيت ولايت می تواند بنام مصلحت نظام، رسما" قوانين اسلام و قرآن را زير پا بگذارد. يکی از وظائف نهاد مجمع تشخيص مصلحت نظام پيگيری همين امر است. سياست در نظام جمهوری اسلامی نه آسمانی است و نه زمينی، بلکه ولائی است. در اين نظام به بهانه آسمان به حقوق زمنيان تجاوز می شود، و به برای مصلحت ولايتمدار زمينی، قوانين آسمان زير پا گذاشته می شو. سياست در ايران مسموم و منحط است. نياز به يک دگرديسی بنيادی. دگرديسی سياست در ايران از فرايند جايگزين کردن حاکميت «ولايت مطلقه» با حاکميت «صندوق رای» می گذرد. در اين دگرديسی، مهار قدرت با قدرت، به مهار قدرت با صندوق رای تکامل می يابد.

۷ - آيا انتظار جدا شدن جناح های مغضوب از نظام و پيوستن آنها به جبهه انتخابات آزاد خوش بينی است؟
جابجائی های سياسی را بايد از زاويه اجبارات بررسی کرد و نه اختيارا. انتخابات آزاد برای مغضوبين مانند حلقه نجات برای غريق است. آنها با انتخابات آزاد عمر دوباره می يابند. در اين مورد بررسی رفتار اصلاح طلبان بسيار آموزنده است. آنها تا هنگاميکه اميد برگشت به قدرت را داشتند، آمادگی پذيرفتن شعار انتخابات آزاد را از خود نشان ندادند. حتی در ادبيات سياسی خود، عبارت «انتخابات آزاد» را بکار نمی بردند. و بجای آن عبارات «انتخابات سالم» يا «انتخابات رقابتی» را بکار می بردند. اما با اتفاقات چند ماه گذشته که گزينه شرکت در انتخابات نظام از دسترس آنها کاملا" خارج شد، بتدريج به شعار انتخابات آزاد تمايل نشان دادند. اهميت اين چرخش وقتی دو چندان می شود که بدانيم شعار «انتخابات آزاد» رقيب اصلی دو شعار «اصلاحات» و «قانون اساسی بی تنازل» است، و خواهی نخواهی به خرج دو شعار ديگر برآمد می کند. اخيرا" محمدرضا خاتمی معيار موفقيت اصلاحات را نيز انتخابات آزاد قرار داده است. او می گويد «اگر به جايی برسيم که واقعا انتخابات آزاد برگزار شود اصلاحات به بخش قابل توجهی از ايده‌ها و افکار خود رسيده» [۱]. اگر اصلاح طلبان به آنچه می گويند متعهد باشند و اين سخنان فريب و ترفند سياسی نباشد، می توان به اين نتيجه رسيد که «فرايند دستيابی» به مقدار زيادی تکوين يافته است.

۸ - جنبش سبز، سر آغاز فرايند دستيابی به انتخابات آزاد
جنبش سبز با شعار «رای من کو» که نطفه همان انتخابات آزاد است، آغاز شد. يکی از علل موفقيت شگفت آور جنبش سبز ، همانا طنين متقابل ميان شعارهای آن با نياز اساسی سياست در ايران است. برای دست يابی به آنتخابات آزاد، جنبش سبز بايد بصورت آگاهانه به نهضت انتخابات آزاد تکامل يابد تا توان و توشه آن برای ايجاد لوازم و امحای موانع انتخابات آزاد بکار رود. کميپن انتخابات آزاد قسمت سازمان يافته چنين نهضتی خواهد بود.

۹ - کمپين انتخابات آزاد، بديل دمکراتيک نظام جمهوری اسلامی
بستر شکل گيری کمپين انتخابات آزاد ، پيوند راهبرد انتخابات آزاد و ديالوگ ملی، با جنبش سبز است. جنبش سبز بطور طبيعی نطفه انتخابات ازاد را با شعار «رای من کو» در بطن خود دارد. همين جنبش ، با سرشت متکثر و مسالمت آميز و ملی خود، بستر طبيعی ديالوگ ملی است. هر گاه جنبش سبز به نهضت انتخابات آزاد تکامل يابد، کمپين انتخابات آزاد بخش سازمان يافته، هدفمند، خودآگاه، و با برنامه آن جنبش خواهد بود.

در ابتدای اين نوشته به لزوم تطبيق مدل تقابل «آپوزيسيون - نظام» به شرايط کنونی ايران پرداختيم و به مدل تقابل حاکميت «ولايت مطلقه» در مقابل حاکميت «صندوق رای» رسيديم. با استفاده از اين مدل، چيستی و سرشت کمپين انتخابات آزاد را بهتر می توان درک کرد. در اين تصوير، همانگونه که ولايت مطلقه در تشکيلات يا نهاد « بيت » متجلی است، به همان قياس، فرآيند دستيابی به انتخابات آزاد و حاکميت صندوق رای هم بايد در تشکيلات يا نهاد متناسب با خود متجلی شود، که همان کمپين انتخابات آزاد است.

«بيت» و «کمپين» از هر لحاظ و از هر جهت متضاد يکديگرند. «بيت» بدنبال مصادره تمام قدرت است و نمی خواهد هيچ کس يا گروه ديگری در ايران سهمی از قدرت داشته باشد، در صورتيکه «کمپين»، خودش بدنبال کسب قدرت سياسی نيست، بلکه هدفش مهيا کردن بستر مناسب برای مشارکت همه نيروهای سياسی ايران در قدرت، از طريق جلب آرای مردم در انتخابات آزاد است. اين تفاوت در حوزه سياست راه را باز می کند تا سرشت و جنس کمپين در حوزه های ديگر هم متضاد بيت باشد. که البته به شرکت کنندگان اين کمپين بستگی دارد که اراده کنند تا فرهنگ و اخلاق و روابط درونی و روابط اجتماعی ... و جنبه های ديگر اين کمپين را نيز بديل بيت سازند. لازمه پيروزی کمپين همين است. پس برای پيروزی، شرکت کنندگان کمپين بايد با يکديگر و با ملت ايران وارد يک پيمان شوند. در اين پيمان تعهد می سپارند که نه تنها برای جايگزين کردن ولايت مطلقه با صندوق رای تلاش خواهند کرد، بلکه در طول اين تلاش، کوشش می کنند به شايسته ترين تجربه برازندگی فرهنگی و اخلاقی و سازماندهی و روابط درونی، و کارآمدی ، ... تاريخ اخير ايران شکل دهند. بدون چنين آرمان هائی ملاط لازم و کافی برای آنسجام کمپين جهت شکستن بيت فراهم نمی آيد.

کمپين با اينکه خواهان کسب قدرت سياسی نيست، اما پروژه مشترکی است که می تواند بستر شکل گيری بزرگ ترين ائتلاف سياسی تاريخ ايران باشد. عمق اين ائتلاف فقط يک موضوع است. آنتخابات آزاد.

حديث انتخابات آزاد و جمهوری اسلامی ، حديث چشمه و سنگ است. از ملک اشعرای بهار

جدا شد يکی چشمه از کوهسار
به ره گشت ناگه به سنگی دچار

به نرمی چنين گفت با سنگ سخت
کرم کرده راهی ده ای نيکبخت

گران سنگ تيره دل سخت سر
زدش سيلی و گفت : دور ای پسر!

نجنبيدم از سيل زورآزمای
که ای تو که پيش تو جنبم ز جای!

نشد چشمه از پاسخ سنگ ، سرد
به کندن در استاد و ابرام کرد

بسی کند و کاويد و کوشش نمود
کز آن سنگ خارا رهی بر گشود

ـــــــــــــــــــــــــ
پانويس[۱] اينجا قدرت اراده ورزی به عنوان قدرت ايجابی استفاده شده. ميان جنبه سلبی و ايجابی قدرت تفاوت است. مثلا" طالبان در افغانستان از قدرت ايجابی بسيار کمی برخوردار است، اما توان سلبی آن کم نيست و اجازه حکمت ورزی را به پايتخت نمی دهد.
[۲] شاملو: «نه اين برف را سر ايستادن نيست»
[۳] جرس، ۸ مرداد ۹۰ .