Share  
balatarin
 
  گفتگو ابزار تفاهم (2)

مسعود افتخاری

گفتگو ابزار تفاهم (2) مسعود افتخاری

زبان گفتاری یکی ازموثرترین شیوه های ارتباطی است. گفتگو یک وسیله است که می تواند به شکلی سازنده و یا تخریبی مورد بهره برداری قرار بگیرد. یک آموزگار از زبان و بیان خود برای انتقال دانش سود می جوید در حالی که یک کلاهبردار از آن برای گول زدن و گمراه کردن بهره می برد.
ما تنها نیمی از آنچه را که به ما گفته می شود می شنویم و فقط نیمی از آن چه را که شنیده ایم می فهمیم و تنها به نیمی از آنچه که فهمیده ایم باورداریم و فقط نیمی از آنچه را که فهمیده ایم به خاطر می آوریم.
یعنی از صد در صد آنچه که می شنویم کمتر از ده درصد آن را به ذهن می سپاریم! پرسش این است:
آیا این گیرندگی ضعیف به دلیل سطح نازل تمرکز حواس مخاطب و یا بیان غیر شفاف و ابهام برانگیز گوینده است؟
در بخش نخست این نوشتار به شرایط لازم برای پیشبرد یک گفتگو، با هدف دست یابی به تفاهم اشاره کردیم. بخش دوم را در همین راستا ادامه می دهیم:
6- سکوت های کوتاه و مکث برمسائل گره ای و بغرنج
در یک گفتگو پرسش هائی طرح می شود که برای پاسخگوئی، به اندیشیدن و ارزیابی نیاز دارند. پاسخ هر پرسشی را نمی توان بلافاصله روی میز مخاطب گذاشت و نسخه هر مشکلی هم در جیب طرفین گفتگو نیست. در روند گفتگوها، گاه برداشت ها بسیار متفاوت و فاصله طرفین گفتگو, بی اندازه زیاد می شود. هم در این گونه موارد و هم در فرازهائی از گفتگو که فضای دیالوگ سنگین و سمت و سوی آن منفی می شود و تهدید تخریب مبناهای گفتگو و جود دارد، سکوت و مکث های کوتاه برای تعمق و اندیشیدن بیشتر، ضروری می شود. این سکوت ها همچنین مجالی فراهم می کنند تا امواج احساسی و تنش های روحی فروکش کنند. سکوت می بایست با اندیشیدن روی مورد گره ای همراه باشد. سکوت در لابلای گفتگوها، نقش مهمی در فهم مطلب و دریافت پیام دارد، همچنان که در موسیقی هم این سکوت اهمیت فراوان دارد.
درزمان سکوت به دو نکته می بایست توجه کرد . نخست این که چرا گفتگو وارد جاده یک طرفه شده و اگر کاری نکنیم به بن بست می رسد و دوم این که چگونه می توان از آن وضعیت به گونه ای بیرون رفت که راه تفاهم و ادامه گفتگوها سد نشود. یعنی بیش از هر چیز، چگونه می توان بر اسب سرکش احساس افسار زد و کنترل آن را به خرد راهگشا سپرد.
بی تردید استفاده از چنین روشی در یک گفتگو، مستلزم صبر و شکیبائی و احساس مسئولیت نسبت به سرنوشت و سرانجام گفتگوها و اهدافی است که ورای آنها وجود دارد. در دیالوگ های عادی و یا بحث های علمی، سکوت های کوتاه کافی است اما در مذاکرات سیاسی و گفتگوهای پیچیده، معمولا می بایست یک توقف و تنفس 15 دقیقه ای یا بیشتر، برای خروج ار بن بست، در دستور کار قرار داد .
در بازگشت به گفتگوها و زمانی که دیالوگ را از سر می گیریم ضروری است که به این پرسش ها پاسخ بدهید که:
آیا درگیری ها و نقاط افتراق بر سر موارد تاکیتکی و موقتی است و یا این که جنبه استراتژیک دارند؟ ما از گفتگو چه انتظاری داریم و نیاز واقعی ما چقدر است؟ مثلا ما می توانیم به دنبال همراه نمودن کامل طرف گفتگو باشیم در حالی که همراهی موردی و نسبی او هم کافی است. ایستادن در نقطه تعادل بین حداکثر و حداقل تفاهم و نیز هزینه ای که برای این تفاهم متحمل می شویم، مبنای مناسبی هم برای آغاز و هم برای ادامه گفتگوهاست. در مواردی می بینیم که همراهی کامل طرف گفتگو را فراهم نموده ایم اما هزینه این همراهی بسیار سنگین شده است.
7- صداقت وشجاعت
شاید نیازی به توضیح نباشد که یک گفتگوی سازنده، نیازمند حقیت جوئی، دلسوزی و روشنگری است. صداقت و شجاعت درگفتگوئی که با هدف تفاهم آغاز می شود از عوامل مهم در رسیدن به توافق و نقاط مشترک است. صداقت در بیان نظر خود و در دریافت پیام گوینده و شجاعت در ایستادن بر مواضع خود و دفاع از آنچه که گفته ایم و یا پذیرفتن خطای خود هرگاه که دریابیم اشتباه کرده ایم ضامن توفیق گفتگوهاست. اگر بخشی از بیانات ما اشتباه است و یا به درستی طرح نشده است، بپذیریم که اشتباه بوده است و مسئولیت آن را بر عهده بگیریم. پذیرفتن اشتباه، به آفت زدائی از یک باغچه شبیه است. اصرار بر اشتباهات تنها به اهداف مثبت ما آسیب می زند و هیچ سودی دیگری ندارد. از سوی دیگر مهم است که با شجاعت و صراحت به بیان مواضع خود بپردازیم. مثلا اگر به یک نحله فکری و یا جریان سیاسی- ایدئولوژیک تعلق داریم، آن را با صراحت اعلام کنیم و در تاریکی و با چراغ خاموش حرکت نکنیم.
8- مواظب داوری هایمان باشیم
داوری و ارزیابی ما در روند یک گفتگو بستر مهمی به سوی توافق نهائی ایجاد می کند. توجه داشته باشیم که حضور خالصانه ما در یک گفتگو، داوری های عادلانه و مرتبط با موضوع، نسبی دیدن قضایا و شخصی نکردن مواضع و نظرات، به طرف گفتگوی ما نشان می دهد که ما طرف گفتگویی عادل و قابل اعتماد هستیم. این جلب اعتماد که هزینه خاص خودش را دارد، مستلزم مدارا و در اصل یک سرمایه گذاری درجهت اهدافی است که ورای گفتگوها قرار دارد. از تعمیم دادن و صدور احکام جهانشمول خود داری کنیم. اگر بخشی از بیان طرف دیالوگ را نادرست، ناقص یا مورد مجادله می دانیم، صرفا به همان بخش از بیان او برخورد کنیم و تمامی گفته های او را زیر سئوال نبریم. اگر در صدد هستیم به طرف مقابل نشان دهیم که می تواند به ما اعتماد کند، ما خود هم از پنجره اعتماد به او نگاه کنیم. اشتباهات و یا بیان ناتمام و بحث برانگیز را دال بر توطئه و مقاصد شوم طرف گفتگو ندانیم. نشان دهیم که ما هم تلاش می کنیم از دریچه اعتماد به مسائل وارد شویم. اگر ابهامی ایجاد می شود با طرح پرسش های دقیق و کاوشگرانه و به قصد ابهام زدائی گره ها را بگشائیم.
9- سخاوتمندی در قبال اشتباهات
در بخورد با اشتباهات گوینده سخاوتمند باشیم تا راه پذیرش این اشتباهات را باز بگذاریم. اگر برای هر اشتباه، یک مجازات سنگین(در قالب یک واکنش تند) قائل شویم، شانس پیروزی گفتگو و نیل به تفاهم را به صفر تقلیل داده ایم. اگر می دانیم اشتباه، ناخود آگاه، از سرضعف بیانی و فنی است تا دیدگاهی، اصلا به آنها توجه نکنیم و گفتگو را با هدایت به مسیر اصلی ادامه دهیم.


10- خلاف یا در جهت عقربه های ساعت
برای این که در یک گفتگو امیدی به توافق و تفاهم باشد می بایست طرفین گفتگو همسو و همساز باشند و به اصطلاح آهنگ یکسانی را بنوازند، هرچند که این آهنگ را یکی با سنتور و دومی با پیانو بنوازد اما گام ها و فراز و فرود ها می بایست همزمان باشند. این آن پدیده ای است که در زبان شناسی به همزمانی (سینکرونایزیشن) معروف است. طرفین گفتگو یا درجهت و یا خلاف جهت عقربه های ساعت حرکت می کنند. هرگاه یکی در جهت و دیگری در خلاف جهت عقربه ساعت حرکت کند گفته می شود طرفین موازی اما ناهمسو حرف می زنند یعنی با وجود شباهت ظاهری در بیان مطلب، به هم گره نمی خورند و به توافق نمی رسند. این پدیده را با عدم تطبیق دودست برهم با وجود شباهت فراوان می توان مجسم کرد. دست راست و چپ بسیار شبیه هم هستند اما در اصل یکی تصویر آینه ای دیگری است و هرگز بر هم منطبق نیستند. به مثال های زیر در یک دیالوگ توجه کنید. طرفین قصد همراهی ندارند نظرات درستی را اما در خلاف جهت همدیگر طرح می کنند و گرچه هرکدام به جای خود حق دارند اما به توافق نمی رسند:
اولی – اصالت چیزی است که مردم همیشه در جستجوی آن هستند.
دومی – برعکس اصالت چیزی است که مردم همیشه بر سر آن مجادله دارند.
اولی – انسان موجودی خردورز است
دومی – من فکر می کنم منظور شما این است که انسان حیوانی است که توان خردورزی دارد
اولی – پورنوگرافی می تواند به تجاوزات جنسی منجر شود.
دومی – سرکوب جنسی می تواند بیشتر به تجاوزات جنسی منجر شود تا پورنوگرافی
اولی – پول ریشه همه شرارت ها و بدی هاست.
دومی – فقر عامل همه شرارت هاست. اگر باورندارید چند روزی را در محلات فقیرنشین زندگی کنید.
اولی – کسل کننده ترین فرد کسی است که از همه چیز حرف می زند.
دومی – شما کسل کننده ترین فرد خواهید بود اگر هیچی نگوئید.
اولی - وقتی یک نظر عمومیت اجتماعی دارد معولا درست است.
دومی – کسی که نظرات رایج را درست می داند از افکار عومی قرن بیست ویکم چیزی نمی داند.
دیالوگ بالا یک گفتگوی واقعی بین دو دانشجوی رشته جامعه شناسی دانشگاه کلمبیا در نیویورک است که در فوروم دانشکده علوم انسانی به وقوع پیوسته است. طرفین گفتگو کمرشان را بسته اند تا خلاف جهت همدیگر حرکت کنند. اصل بر شنیدن، فهمیدن و توافق نیست، مبنا رد کردن و وارونه جلوه دادن است. این دو نفر بر سر گل کاری یک پارک و یا خط کشی یک پارکینگ هم نمی توانند توافق کنند. برای رسیدن به توافق, تلاش دوجانبه لازم است. این تلاش تنها با دلسوزی و سماجت به قصد عبور از موانع و رسیدن به مرزهای مشترک، نتیجه بخش خواهد بود.
10 - شیوه استدلال
قبلا گفتیم که با دقت گوش دادن از عناصر مهم یک گفتگوی مقرون به تفاهم است. این گوش دادن دقیق، اهدافی دارد. آنچه را که حق و پذیرفتنی می دانیم بپذیریم و تأیید کنیم. هم در حین گوش دادن( با تکان رضایت آمیز سر و سایر اشارات) و هم زمانی که نوبت ماست که پاسخ بدهیم. اگر مخاطب همان طرح و نظر ما را بیان می کند، قبول کنیم و شتاب گفتگو ها را با تکرار مطالب مورد پذیرش کم نکنیم. میز تفاهم مثل سبدی می ماند که شما آن را از میوهای موجود پرمی کنید. هر میوه ای را که قبول دارید در سبد مشترکتان بگذارید. میوه های نامطلوب (اختلافات) را دور نریزد اما تقدیس هم نکنید، بگذارید بمانند برای فرصت ها و موقعیت های بعدی.
11- ذکر مثال ها
برای اثبات و تحکیم پایه های گفتگو به ذکر نمونه های عینی و مشخص نیاز داریم. عموما می باید برای هر حکم، مثالی ذکر کرد و یا آن را با تجربه ای غنا بخشید. ذکر مثال ها هم حدود موضوع را مشخص می کند و هم به آن شفافیتی درک شدنی می دهد. با ذکر نمونه ها، مخاطب در تماسی عینی و ملموس با بیان شما قرار می گیرد.
12- طرح روشن و بی ابهام پرسش ها
از طرح روشن و شفاف پرسش ها دریغ نکنید. پرسش ترجیحا می بایست کوتاه و بی ابهام باشد و معمولا با قیدهایئ مثل: کی؟ چرا؟ چگونه؟ چقدر؟ گوینده را تشویق کنید بیان خود را در یک کادر قابل سنجش بگذارد. توجه داشته باشید که پرسش ها دو ویژگی دارند یا برای روشنگری و باز شدن موضوع طرح می شوند و یا پرسش های راهبردی با اهداف جانبی هستند. مثلا اگر شما در حین صحبت بپرسید:" این واقعه کی اتفاق افتاد؟" جوابی روشن و واضح دریافت می کنید و قضیه همانجا خاتمه می یابد اما وقتی که می پرسید:" آیا شما به عدالت اجتماعی باور دارید؟" منظورتان این نیست که طرف شما در جهت گیری اجتماعی اش، سوسالیست است یا لیبرال بلکه اهداف جانبی دیگری دارید. یعنی جواب مخاطب منظور اصلی شما نیست و در نتیجه پرسش های بعدی را طرح و گفتگو حالت یک رینگ مشت زنی پیدا می کند تا یک گفتگوی گرم پراشتیاق به سوی تفاهم. دریغا که در بسیاری از مواقع به شکلی خود به خودی وارد وادی تخریب می شویم. در این صورت نه الزما به سبب داشتن اختلافات فاحش با طرف گفتگو بلکه به موجب گزینش یک روش نادرست محاوره، شانس موفقیت را از دست داده ایم.
13- اهدافتان را از پیش تعیین کنید
در گفتگوها به ویژه آنجا که خصلت مذاکره دارند از قبل اهدافتان را روشن کنید. مذاکره گفتگوئی است که هدف آن یافتن شرایطی برای توافق است. یعنی طرفین با رد و بدل کردن امتیازات، مصالحه و کوتاه آمدن، در یک نقطه به هم رسیده و توافقنامه، پلاتفرم و یا اساسنامه ای را امضاء و یا به تصویب می رسانند. متاسفانه در گفتگوهای تا کنونی, چه در محافل ایرانی و چه در سطوح مختاف چنبش آزادی خواهی (بنا به تجربه شخصی نگارنده) استنباط ما از گفتگو و یا مذاکره، متقاعد نمودن طرف مقابل در پذیرش نظرات و مواضع ماست.
گفتگوی با هدف تفاهم نمی تواند یکسویه، از موضع بالا و یا با توقع نامعقول تحمیل همه نقط نظرات و یا شرایط پیشنهادی ما بر طرف مقابل باشد. در موضع همسنگ قرار دادن مخاطب بسیار مهم است. برای اثبات این نیت، گذشته از رعایت حق برابر طرف مقابل از زمان و سایر امکانات، تلاش کنیم نیازهای او را شناسائی و به آنها پاسخ دهیم بی آن که اهداف خودمان از چشم انداز محو شود.
در بخش سوم و پایانی این نوشتار، به طور ویژه به ریشه های نافرجام بودن گفتگوهای سیاسی در میان نیروهای سیاسی ایرانی و دلایل این نافرجامی می پردازیم.
ادامه دارد
مرداد ۱۳۹۰ مسعود افتخاری