Share  
balatarin
 
  سقوط ليبی اراده معطوف به تغيير در ايران را نيرومندتر خواهد کرد!

دکتر مهرداد درویش پور


سرکوب خشن جنبش سبز در ايران و تجربه ليبی و تا حدی سوريه می‌توانند وسوسه رويکرد به افق‌های ديگر را افزايش دهند که هر چند مطلوب ما نيستند، اما بسياری را به اين نتيجه رسانده است که روش‌های مسالمت‌آميز پاسخگوی روند تحول در ايران نيست و جمهوری اسلامی بيش‌تر با سرنوشتی همچون ليبی روبه‌رو خواهد شد

با سقوط حکومت سرهنگ معمر قذافی و گسترش اعتراضات در سوريه و يمن به نظر ميرسد که نسيم بهار عربی که با پايان حکومت های استبدادی در مصر و تونس آغاز گشت، در آستانه پائيز امسال به تند بادی ويرانگر بدل شده است. مقايسه فرجام نمونه های مصر و تونس با ليبی و سوريه نشان ميدهد که خشونت لجام گسيخته تر حکومت های ديکتاتور "مستقل و ضد امپرياليست" در سرکوب مردم و بی اعتنايی به واکنش های جهانی، هر چند روند تحول در اين کشورها را با دشواری بيشتری روبرو خواهد ساخت، اما اين امر نيز قادر نخواهد بود مردم را به تمکين وادارد و اراده معطوف به تغيير در کل منطقه همچنان در حال گسترش است. پرسش اين جا است که روند تغيير در ايران از کدام مسير عبور خواهد کرد؟

نميتوان انکار کرد که آن چه در ليبی ميگذرد سناريوی مطلوبی نيست. اما حکومت قذافی راه ديگری پيش روی مردم ليبی قرار نداد. در پی ماه‌ها نبرد خونين بين نيروهای رژيم از يک سو و مخالفان که از پشتيبانی ناتو نيز برخوردارند، حکومت قدافی به پايان عمر خود رسيد. اين واقعيتی است که اکثريت افکار عمومی منطقه و جهان در شور و هيجان پايان عصر ديکتاتورها در منطقه خاورميانه بسر ميبرند. با اين همه روند تحول در ليبی از اين ويژه گی برخوردار است که نگرانی و گمان زنی های بسياری در باره شانس جايگزينی حکومتی دمکراتيک، بروز جنگ داخلی در ليبی و پيامدهايی افزايش مداخله نظامی نيروهای خارجی را براه انداخته است. بی ترديد طبيعت قبيله‌ای کشور ليبی نقش مهمی در اين بدگمانی‌ها درباره سرنوشت کشور پس از سقوط قذافی دارد. ويژگی‌ای که عاملی بازدارنده در سر راه برقراری يک دولت دمکراتيک، يکپارچه و مدرن است.

برخی برآنند که چنين بدگمانی هايی مبالغه‌آميز هستند. با اين همه، کابوس تکرار سناريوی جنگ داخلی در عراق و افغانستان و درگيری های خونين ديرپا در عراق خطری است که آينده ليبی را نيز تهديد ميکند. اين واقعيت که سقوط حکومت ليبی همچون افغانستان و عراق ناشی از اشغال نظامی کشور توسط قدرت های بيگانه نبوده است، ميتواند خطر جنگ داخلی را کاهش دهد. همچنين اين واقعيت نيز که تلاش برای پايان دادن به حکومت قذافی در آغاز بهار عربی از سوی خود مردم آغاز شد، می تواند به قدرت سياسی نوين در ليبی در در مقايسه با دولت های عراق و افغانستان، مشروعيت بيشتری بخشد. با اين همه علاوه بر ميراث بيش از ۴ دهه حکومت ديکتاتوری، کاربرد لجام گسيخته خشونت، جنگ داخلی و يا اشغال نظامی از جمله سناريوهايی هستند که به لحاظ تاريخی نشان داده اند که تحول به سوی دمکراسی را ميتوانند با مشکلات جدی روبرو سازند.

از سوی ديگر ايده "استقلال و خود مختاری مطلق دولت ها" و اصل "عدم مداخله در امور داخلی کشورها" که در عصر پيدايش دولت های ملی بخشی از حقوق بين الملل به شمار ميرفتند و بنا بر آن دولت ها ميتوانستد بی هيچ هراسی از واکنش بين المللی به قتل عام مردم خود نيز بپردازند، امروزه پيش از هر زمان ديگر زير سوال رفته است و دولت های چون سوريه و ايران از اين بابت نيز سخت در نگرانی بسر ميبرند. جهان در تجربه جنگ داخلی در يوگسلاوی سابق و برخی کشورهايی آفريقايی دريافت که مطلق کردن چنين حقی چگونه ميتواند دست ديکتاتورها را در قتل عام مردم خود باز گذارد. با اين وجود راه حل اشغال نظامی و نقض استقلال کشورها از طريق کاربرد زور و يا بی اعتنايی جهانيان به سرکوب مردم توسط جکومت های بومی، راه حل مناسبی برای گذار به دمکراسی در کشورهای ديکتاتوری نيست. راه چاره همان حمايت فعال از مبارزات مردم برای پايان بخشيدن به حيات حکومت های مستبد است که هر چه اين روند مسالمت آميز تر باشد، بيشتر به سود بازسازی کشور و روند دمکراسی و توسعه خواهد بود.

با اين حال تجربه نشان ميدهد که راه حل نهايی تحول در يک کشور را تنها نيروهای مخالف آن نظام تعيين نميکنند، بلکه اين رفتار حکومت است که در تحليل نهايی راه تحول را پيش روی جامعه ميگذارد. ما به سهم خود همواره تاکيد کرده ام که تجربه چگونه گی پايان بخشيدن به حکومت پهلوی در ايران و پيامدهای دراماتيک بعدی آن نشان داد که تاکيد بر تحول مسالمت آميز بهترين راه حل برای تغيير به سوی دمکراسی در کشور است. از اينرو همواره نه تنها بر مخالفت با حمله نظامی به ايران بلکه فاصله گيری از ديگر راه حل های قهر آميز برای تاکيد کرده ايم. علاوه بر آن همواره از گروه های مسلح نيز خواسته ايم به جای مبارزات مسلحانه به روش های مبارزه سياسی و مسالمت آميز روی آورند. با اين همه سرکوب خشن جنبش سبز در ايران و تجربه ليبی و تا حدی سوريه ميتوانند وسوسه رويکرد به افق های ديگر را افزايش دهند که هر چند مطلوب ما نيستند، اما بسياری را به اين نتيجه رسانده است که روش های مسالمت آميز پاسخگوی روند تحول در ايران نيست و جمهوری اسلامی بيشتر با سرنوشتی همچون ليبی روبرو خواهد شد.

ما به سهم خود بارها تاکيد کرده ايم که ايران نه عراق است و نه ليبی و نه مصر و تونس. پيچيده گی های جامعه ايران و آرايش قوا را بايد در نظر گرفت. هم از اينرو تاکيد کرده ايم که به سود همگان است که تحول در ايران از مسير مسالمت آميز عبور کند و اين که ما مايليم با برگزاری انتخابات آزاد زير نظر سازمان ملل متحد اراده مردم به کرسی بنشيند. پرسش اين جا است که اين آرزو تا چه حد زمينه تحقق دارد؟ ديکتاتورهايی همچون چائوشسکو، قدافی و صدام نشان داده اند که نابيناتر و ناشنواتر از آنند که سرنوشت بهتری برای خود رقم زنند. به نظر ميرسد ديکتاتورهای حاکم بر ايران نيز از سرنوشت شاه پيشين هيچ عبرتی نياموخته اند و نتيجه مقاومت شان در برابر خواست مردم تنها اراده معطوف به تغيير و آزادی در ايران را هر چه بيشتر راديکال خواهد کرد. در اين ميان تحولات ليبی تنها اراده معطوف به تغيير را در ميان مردم سوريه، يمن و ديگر کشورهای منطقه و بالاخره ايران نيرومند تر خواهد کرد.