Share  
balatarin
 
  گسترش زبان فارسی

سعید

اگر سلطه قومی - زبانی در ساختار قدرت را یک عامل مهم تاریخی در گسترش زبان میدانیم ، این ملیت ایرانی بوده است که در ساختار قدرت نادیده گرفته شده . بدلیل اینکه بخش مهمی از تاریخ ایرا ن با حاکمیت عرب ، ترک و مغول مشخص میشود و سلطه قومی- زبانی با این ملیتهای متجاوز بوده است . و بر عکس این زبان پارسی است که در طول تاریخ خیلی از حوزه های جغرافیایی خود را از دست داده است . از دست رفتن سرزمین‌های ایران در منطفه عراق کنونی بنام مدائن دردهه اول تجاوز عرب از دست رفت و بعد از آن ترک و مغول آمد و این پیوند زبانی / فرهنگی ایرانیان را قطع کردند . گسترش سیاست استعماری روسیه و انگلیس در منطقه قفقاز و در جنوب آسیا اثر بسیار منفی روی پیشرفت و آموزش زبان پارسی گذاشت. مثلا از دست رفتن سرزمین‌های ایران در دوره‌ی قاجاریه و تسلّط روس‌ها روی آسیای مرکزی و سیاست کمونیست‌ها برای از بین بردن حوزه‌ زبان فارسی با تقسیم‌ بندی ازبکستان و تاجیکستان که بر اثر آن، مراکز بزرگ زبان فارسی یعنی سمرقند و بخارا را خارج از حوزه‌ی تاجیکستان قرار داد . از طرف دیگر سیاست جای‌گزینی زبان انگلیسی به جای زبان فارسی در هندوستان که باعث شد این زبان، قلمرو چند صد ساله و بلکه هزار ساله‌ی خود را از دست داد و و بالاخره از بین رفتن امپراتوری عثمانی که تقریباً منجر به تحریم زبان فارسی توسط آتاتورک و از میان رفتن آن در بالکان شد . زبان پارسی از زیر آوار بجامانده از تجاوزات عرب ، ترک و مغول سر برآورده است . هدایت درکتاب " سایه مغول " این رابطه تاریخی را خوب جواب داده است .آن روزی که مغول آمد ، آنروزی که این نژاد چهره خونخوار به سر زمین آن ها ( یعنی عرب ها ) تاخت و تاز کرد، این نژاد دشمن آبادی ، که علم شکنجه را به آخرین پایه ظرافت رسانیده ودر فکر کوتاه و زمخت اش ، جز دریدن ، آتش زد ن و چاپیدن ، چیز دیگری نقش نبسته بود .. آنوقت فهمیدند که مغول ، دشمن جنبنده ، دشمن جان همه و دشمن انسانیت بود . و یا بقول فردوسی
از این اهرمن چهرگان ـ زدانایی و شرم بی بهرگان
زدهگان و از ترک و از تازیان ـ نژادی پدید اندر آمد میان
نه دهگان نه ترک و نه تازی بود ـ سخنها به کردار بازی بود
بنابراین ادعای اینکه زبان فارسی به زور ، به عنوان زبان رسمی به مردم ايران تحميل شده است از نوع جعلياتی است که پايه تاريخی ندارد
زایش و عصر ظهور ادبيات پارسی در قرن چهارم هجری همراه با بزرگان ادبيات پارسی امثال زكريای رازی ، فارابی ، رودكی و بديع الزمان همدانی و خوارزمی در نواحی خراسان و ماوراءالنهر است و در آغاز قرن پنجم ابوريحان بيرونی ، پور سينا و فردوسی وارث همه ترقيات علمی / ادبی ایرانیان میشوند . بزرگ ‌ترین اشعار عرفانی زبان عربی را به استثنای اشعار رابعه ‌ بیت‌المقدس ، ایرانیان سروده‌اند . اشعار حلاج به زبان عربی ، نمونه‌ی هزار سال ادبیات و شعر صوفیانه‌ عرب است . یکی دیگر از عوامل گسترش زبان فارسی در قرن چهارم هجری در ارتباط با اندیشه‌های عرفانی بزرگان تصوف به ویژه در خراسان که سازنده ‌ ادبیات عرفانی بودند توانست خود را محمل مطالب عرفانی بکند . نمونه اشعار باباطاهر و اشعارابوسعید . و این اندیشه هر کجا که میرفت ، زبان فارسی و اهمیت آن را نیز با خود برد . به گفته حافظ شکّر شکن شوند ھمه طوطيان ھند / زين قند پارسی که به بنگاله می رود . زبان فارسی زبانِ سرچشمه‌ی اندیشه و سرچشمه‌ی ادب بوده است . به استثنای ابن رشد، ابن طفیل، ابن باجه تمام آثار فلسفی به زبان عربی را ایرانیان نوشته‌اند
اما هویت ملی ایرانی از لحاظ ارتباط با زبان فارسی دو بُعد مختلف دارد . یکی بُعد جغرافیایی است برای نمونه آیا می‌شود بدون توجه به نظامی گنجوی و یا خاقانی از هویت تاریخی آذربایجان سخنی گفت . و دومی که خیلی مهم است ، بُعد زمانی است . مثلاً در دوران سلجوقی ، زبان فارسی مهم‌ترین عامل وحدت شرق آناتولی (ترکیه‌ی فعلی) بوده است، در حالی که فعلاً، نیست. اما سرزمین مرکزی ایران که در تمدن ساسانی به آن «ایران‌ویج» گفته می‌شد با توجه به تحولات زمانی و مکانی وجود دارد یعنی این مرزها آن ‌قدر کوچک نشده است که ایران فعلی را در برنگیرد ، و هیچ زمانی هم نبوده است که زبان فارسی چه از نظر اجتماعی، فرهنگی و... اهمیتی برای ایرانیان نداشته باشد . از دیگر عوامل مرتبط با هویت ملی ایرانی وجود یک تجربه‌ی و یک حس مشترک تاریخی برای حفظ، بقاء و هویت است . چرا که هر گونه شک در تلقی مشترک از تاریخ بدون تردید پایه‌های جامعه را سست میکند . و مهم‌ترین تجربه‌ و حس مشترک تاریخی برای مردم ایران ، بدون شک زبان فارسی است.این تلقی مشترک در معماری، موسیقی، خط و ده‌ها عامل دیگر هم هست ولی هیچ‌ کدام از این عوامل به اندازه‌ زبان فارسی و ادبیات این زبان آینه‌ی مشترک تاریخ مردم ایران نبوده است . برای ایرانیان وقتی صحبت از ملی می‌شود ، بحث آن حس گرایش و پیوند افراد جامعه به یکدیگر برای دست ‌کم 2500 سال در یک حوزه‌ی فرهنگی ، حوزه‌ی اندیشه و یک سلسله روندهای هنری ، سلیقه‌ها ، برداشت‌ها است ، و این مفاهیم بود که در دوره‌ اسلامی ، ایرانیان را از تمدن مصر وغیره که عرب‌ زبان شدند ، جدا می ‌کرد . چرا مصر هم عرب شد و هم مسلمان ، اما ایرانی مسلمان شد ولی عرب نیست. در صورت که تمدنی قدیمی‌ تر از مصر وجود ندارد . در واقع زبان فارسی چسب اصلی بسترِ انتقال اندیشه و احساس متحد نگاه داشتن اقوام مختلف ایران بوده است . به همین لحاظ زبان فارسی یکی از از دو رکن - اساسی است که به حفظ هویت و تمامیّت ایرانزمین کمک‌ کرده است