Share  
balatarin
 
  “شورای هماهنگی” خودی‌ها و انتخابات!

علی کشتگر

”شورای هماهنگی راه سبز امید” که جمعی از اصلاح طلبان جمهوری اسلامی را به دور هم گرد آورده نه فقط خلاء رهبری در جنبش سبز را جبران نکرده بلکه به دلایل مختلف از جمله به این دلیل که بسیاری آن را محفلی از “خودی ها” تلقی می کنند مایه تردید، دلسردی و واگرایی در این جنبش شده است.

آیت اله خامنه ای این روزها سخت نگران سناریویی است که قرار است روز جمعه ۱۲ اسفندماه امسال به صحنه بیاورد. نمایش دموکراسی اسلامی با شرکت دستجات حکومتی که در کودتای انتخاباتی پیشین نقش مستقیم داشتند.
نگرانی اصلی آقای خامنه ای و باندهای حکومتی از آن نیست که این بار مردمی که شاهد و قربانی بزرگترین تقلب انتخاباتی تاریخ بوده اند، این مضحکه سراسر تزویر و فریب را بایکوت کنند. چرا که هرحکومت خودکامه ای هرچقدر هم که منزوی و منفور باشد می تواند برای گرم نشان دادن انتخابات فرمایشی، عده ای از عوامل و اجامر خود را گرد آورد و مدعی شود که بیش از” شصت درصد” و یا حتی نود درصد مردم در انتخابات شرکت کردند و بار دیگر مشت محکمی بر دهان “دشمنان” کوبیده اند!
نگرانی رژیم در آن است که مردم در اعتراض به نمایش گستاخانه ای که به نام آنها و علیه آنها به صحنه می آید و شعور و اراده آنان را تحقیر می کند به خروش آیند و بساط این تعزیه را برسرتعزیه گردانان خراب کنند.

حکومت از تحریم انتخابات چندان نمی ترسد. از اعتراض مردم به “انتخابات” یعنی تحریم فعال آن می ترسد. آقای علی خامنه ای و ایادی او می دانند که قساوت و سبعیت آنان نتوانسته است آتش اشتیاق مردم را به آزادی و حق تعیین سرنوشت خود خاموش کند. آنها در بیش از دو سالی که از کودتای انتخاباتی می گذرد توانسته اند:

- صدها نفر از مخالفان را به زنجیر بکشند؛
- از بسیاری از جوانان معترض جان بستانند؛
- اعتراضات خیابانی را مهار کنند؛
- و صدها تن از روزنامه نگاران و روشنفکران را به دربه دری و خانه به دوشی ناچار کنند.

اما:
- نتوانسته جنبش سبز یعنی امید واشتیاق مردم بویژه نسل جوان ایران به رهایی از بند استبداد مذهبی و کسب آزادی را خاموش کنند.

- نتوانسته اند افکار عمومی جهانیان را بفریبند و چهره واقعی خود که آغشته به فساد، دروغ و سرکوبگری است را از انظار جهانیان پنهان کنند.

با همه تبلیغات دروغین خود، نتوانسته اند چهره پاک و حق طلبانه جنبش دموکراسی خواهی ایرانیان را بیالایند و مانع جلب افکار عمومی جهانیان به این جنبش گردند.

- نتوانسته اند با وجود همه درآمدهای نفتی، کشور را در عرصه های اقتصادی و اجتماعی به گونه ای مدیریت کنند که بیکاری، گرانی، بی خانمانی و سایر دردها و مصیبت های جامعه روبه وخامت نگذارد و اوضاع روزبه روز بدتر نشود و این همه در شرایطی است که اختلاس های نجومی حکومتگران و فساد روزافزون رژیم خون جامعه را به جوش آورده است.

- و اتفاقا از هم گسیختگی و چند دستگی جبهه حکومت گران خود از یکسو نتیجه مستقیم شکست دیکتاتوری خامنه ای در خفه کردن جنبش سبز دموکراسی خواهی است و از سوی دیگر فراگیر شدن فساد، و وخامت بحران اقتصادی و اجتماعی است.

نتیجه آن که نظام جمهوری اسلامی و نهاد رهبری از کودتای ۲۲ خرداد ۸۸ تا به امروز لحظه به لحظه از درون و بیرون بی اعتبارتر، آسیب پذیرتر و فرسوده تر شده اند.و به موازات آن قدرت مانور اقتصادی و سیاسی نظام چه در ایران و چه در منطقه روزبه روز محدودتر شده است.

سقوط پیاپی دیکتاتوری های منطقه، طغیان مردم سوریه علیه متحد استراتژیک جمهوری اسلامی در منطقه، و مرزبندی های صریح برخی از دوستان دیروز جمهوری اسلامی با آن (مثلا حکومت های ترکیه و برزیل) خوشباورترین دست نشاندگان و گردانندگان دستگاه حکومتی جمهوری اسلامی را نگران ساخته است.
و این همه در حالی است که عواقب مرگبار ناکارآمدی و بی لیاقتی دستگاههای حکومتی، حیف و میل های بی حساب اقتصادی چند سال گذشته به همراه فساد مزمن و همه جانبه نظام، این روزها بیش از هر زمان عواقب مستقیم خود را در زندگی روزمره اکثریت عظیم مردم ایران نشان می دهند. با این اوصاف هیچ معجزه ای نمی تواند روند روبه وخامت بحران سیاسی جمهوری اسلامی را متوقف سازد.

اغراق نیست اگر گفته شود بحران جمهوری اسلامی از هر زمان وخیم تر شده و برعکس شرایط داخلی و بین المللی برای جنبش دموکراسی خواهی ایران از همیشه مهیاتر است. اما اگر چنین است چرا خبری نیست؟ چرا شاهد اعتراضات خیابانی و یا اعتصابات دانشجویان، معلمان و کارگران نیستیم؟ چرا خیابانهای ایران مثل سوریه پراز مردم معترض نیست؟ چرا…؟ حقیقت این است که جنبش دموکراسی خواهی در زمینه های رهبری و سازماندهی و بسیج مردمی بویژه از زمان حصر موسوی و کروبی بسیار ضعیف تر از ظرفیت و توانایی های بالقوه خود عمل می کند که این خود موضوع بحث جداگانه و بسیار پراهمیتی است که شایسته است همه صاحب نظران به آن بپردازند و برای آن پاسخ و راه حل درخور پیدا کنند.

در این یادداشت فقط یادآور می شوم که سکوت و آرامش کنونی نمی تواند آرامش خیال حکومتگران را تضمین کند. چرا که وقتی همه زمینه ها و عوامل طغیان و اعتراض در جامعه به حداکثر خود رسیده است، هریک از بی عدالتی ها و خلافکاریهای حکومتگران می تواند جرقه ای باشد به انبار باروت جامعه. انتخابات فرمایشی ۱۲ خرداد، در جامعه ای که هنوز به شدت از تقلب بزرگ انتخاباتی پیشین و فجایع پس از آن خشمگین است، در جامعه ای که انتخابات آزاد به مهمترین و مبرم ترین خواست مردم تبدیل شده بهترین انگیزه و بهانه برای از سرگرفتن دوباره اعتراضات است.

- از هم اکنون معلوم است که حاکمیت نه فقط ظرفیت پذیرش انتخابات آزاد را ندارد بلکه هیچ یک از شرایط حداقلی مطرح شده توسط آقای محمد خاتمی را نخواهد پذیرفت. بنابراین راهی مگر تحریم فعال انتخابات ۱۲ اسفند ماه برای جنبش دموکراسی خواهی نمی ماند. اما برای تحریم فعال از هم اکنون باید دست به کار شد.

موفقیت در تحریم فعال انتخابات ۱۲ اسفند ماه مستلزم آن است که

۱- شعار انتخابات آزاد، (انتخابات بدون هرگونه نظارت حکومتی) به عنوان مطالبه مبرم، محوری و فصل مشترک همه اجزاء و جریانات جنبش متکثر دموکراسی خواهی ایران به منظور بسیج مردم علیه انتخابات فرمایشی اسفندماه، از جانب فعالان جنبش سبز ترویج و تبلیغ شود؛

۲- راههای کم هزینه فعالیت های اعتراضی علیه انتخابات ۱۲ اسفند ماه از هم اکنون به بحث گذاشته شود تا پیش از انتخابات ۱۲ اسفند برسر راههای موثر فعالیت های اعتراضی در میان فعالان جنبش سبز اجماع و هماهنگی حاصل شود؛

۳- همان گونه که اشاره رفت از هنگام حصر موسوی و کروبی، جنبش سبز بیش از بیش با خلاء رهبری دست به گریبان است. “شورای هماهنگی راه سبز امید” که جمعی از اصلاح طلبان وفادار به جمهوری اسلامی را به دور هم گرد آورده نه فقط خلاء رهبری در جنبش سبز را جبران نکرده بلکه به دلایل مختلف از جمله به این دلیل که بسیاری آن را محفلی از “خودی ها” ی جنبش سبز تلقی می کنند مایه تردید، دلسردی و واگرایی در این جنبش شده است.

بویژه آن که این محفل به شورای نگهبان جنبش سبز شباهت پیدا کرده است. به این گونه که اگر سبز بودن جریانی برای آنها احراز شد و یا خط و ربط خود آقایان هم تفاوت زیادی نداشت، آنگاه ممکن است هماهنگ کنندگان که البته نقش رهبری را برعهده گرفته اند صلاحیت آن جریان را تایید کنند.

از آنجا که جنبش سبز در انحصار هیچ گروه سیاسی خاصی نیست، از آنجا که جنبش سبز یک جریان مذهبی و یا ضد مذهبی نیست و اساسا کاری به مذهب و اعتقادات مذهبی افراد ندارد و صرفا برای دفاع ازحقوق حقه شهروندی همه ایرانیان موجودیت پیدا کرده، شایسته است که همه جریانات و چهره ها و فعالان اپوزیسیون، این جنبش ملی دموکراسی خواهی را از آن خود بدانند و نظرات و پیشنهادات خود را در باره شرایط و لوازم فراگیر شدن این جنبش و مساله رهبری آن بطور علنی مطرح کنند تا بدین وسیله زمینه شکل گیری ساختار رهبری جمعی این جنبش به گونه ای که همه خود را در این جنبش بزرگ دخیل و سهیم بدانند، پدید آید.

SEPTEMBER 21, 2011