Share  
balatarin
 
  جمهوری اسلامی عامل اصلی جنگ، تشنج و ناامنی

کوروش از تهران

یکی از مهم ترین مؤلفه ها در سیاست ورزی که سالهاست در ایران به فراموشی سپرده شده رعایت «منافع ملی» در همه حالات و در همه لحظه هاست. «منافع ملی» باید مهم ترین شاخص در تصمیم گیری های سیاسی باشد و تمامی آرمان ها،عقاید و مرام های سیاسی باید در «چارچوب» منافع ملی تعریف شوند.

آنچه باعث شده است ایران به چنین موقعیت خطرناکی برسد و امروز یکی از بی اعتبارترین کشورها در عرصه روابط بین الملل شود چیزی نیست جز وجود یک حکومت ایدئولوژیک و دیکتاتور به نام جمهوری اسلامی. موقعیت ایران به لحاظ جغرافیای سیاسی، اعتبار فرهنگی و وسعت سرزمینی از ماهیت ایدئولوژیک جمهوری اسلامی کاملا متفاوت و متمایز است.

ایران فارغ از رژیم سیاسی حاکم بر آن مهم ترین کشور منطقه خاورمیانه است که همواره راه عبور تجارت و نقش آن در کیفیت اداره خاورمیانه بسیار مهم و حساس بوده است. ما از روز اول تاسیس جمهوری اسلامی شاهد بی ثباتی، تنش و بحران های عمیق در روابط خارجی ایران بوده ایم. این در حالی است که «کشور ایران» هرگز دارای تعارض و تضاد ذاتی با هیچ کشوری نیست. نه آمریکا نه اسراییل و نه اتحادیه اروپا هرگز «تعارض ذاتی» با میهن ما ندارند اما وجود رژیم جمهوری اسلامی که انزواطلبی و بحران آفرینی را استقلال معنا می کند باعث شده کشور ایران در طول سی و سه سال گذشته در معرض تهدیدهای مختلف قرار گیرد.

تمام کسانی که این روزها بر مخالفت با جنگ تاکید می کنند باید اول به این سوال پاسخ دهند که اگر به جای جمهوری اسلامی در کشور ما یک نظام سیاسی «عادی» و «دمکراتیک» بر سر کار بود آیا هرگز ایران در معرض این همه تهدید و مشکلات در روابط خارجی قرار داشت؟

این که عده ای مانند اکبر گنجی با ژست های سوپرروشنفکری فقط با جنگ مخالفت کنند هرگز پاسخی به مشکلات عمیق ایران نیست. مخالفت با جنگ اگر همراه با «ارائه راه حل» برای تغییر نظام سیاسی ایران نباشد تنها یک ژست سیاسی بی اعتبار خواهد بود.

یکی دیگر از دلائلی که کار کشور ما به چنین بحران خطرناکی رسیده روش ها و راهکارهای نادرست و اشتباه اصلاح طلبان است. سالهاست مشخص شده ساختارهای «حقیقی» و «حقوقی» جمهوری اسلامی قابل اصلاح نیست. سالهاست اثبات شده ولایت فقیه مهم ترین عامل دیکتاتوری در جمهوری اسلامی است و همین نهاد ولایت فقیه مهم ترین مانع هرگونه اصلاحات است. تجربه ناکام دولت خاتمی و مجلس ششم برجسته ترین نمونه های عینی ناکامی اصلاحات در چارچوب جمهوری اسلامی و قانون اساسی هستند.

تاکتیک ها و استراتژی های غلط اصلاح طلبان باعث شده تا رهبر جمهوری اسلامی روز به روز مستبدتر شود و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی با سلطه کامل بر اقتصاد کشور عملا راهی برای توسعه اقتصادی و صنعتی باقی نگذارند.اصلاح طلبان به خاطر مقابله نمودن با شعارهای «ساختار شکن» و «تغییرات بنیادین» همواره باعث سردرگمی مردم ایران شده اند و امروز به خاطر شکست جنبش دمکراسی خواهی سال 88 و 89 که مهم ترین عامل این شکست همانا اصلاح طلبان بوده اند اوضاع کشور هر روز بیش از گذشته خطرناک تر، بحرانی تر و ناامن تر می شود.

امروز برای برون رفت از تمامی بحران ها و گشودن فضای تازه راهی جز «ساختار شکنی» و «عبور از قانون اساسی» باقی نمانده است. جنگ طلب واقعی کسانی هستند که زیر هر عنوانی مانع انحلال جمهوری اسلامی می شوند و به شکل مداوم مردم را به کنار آمدن با جمهوری اسلامی و پرهیز از ساختارشکنی فرا می خوانند. گمان می کنم می توان به عنوان «اولین گام» برای برون رفت از انسداد و استبداد کنونی طرح «رفراندوم بر سر قانون اساسی» را برجسته کرد. می توان گفتمان ساختارشکنی را جایگزین گفتمان مخالف با جنگ کرد چرا که استمرار جمهوری اسلامی در ایران سرانجام کار کشور را به منازعه نظامی و درگیری های منطقه ای می کشاند. اتفاقا حضور مردم در خیابان و سر دادن شعارهای «ساختار شکن» است که جلوی هر جنگ و درگیری نظامی را می گیرد.

برای گذار ایران به دمکراسی نه جنگ راه حل است و نه مماشات و کنار آمدن با جمهوری اسلامی. ایران سه راه بیشتر پیش رو ندارد: اول استمرار دیکتاتوری سیاه جمهوری اسلامی، دوم درگیری نظامی و منطقه ای که پیامد استمرار جمهوری اسلامی است و سوم انحلال جمهوری اسلامی و فراگیر ساختن گفتمان تغییرات ساختاری و بنیادی.

راه های اول و دوم قطعا به زیان منافع ملی ایران است. تمام کسانی که احساس می کنند به ایران علاقه دارند و منافع ملی و امنیتی ایران برایشان اولویت دارد باید برای گسترش گفتمان تغییرات ساختاری تلاش و کوشش کنند.

تجربه سی و سه سال حاکمیت جمهوری اسلامی اثبات کرده که این رژیم نه تنها خطری فوری برای آزادی و حقوق اساسی ملت ایران است بلکه استمرار این رژیم خطرات امنیتی فراوانی نیز داشته است. منافع ملی ایران ایجاب می کند تمامی میهن پرستان و نیروهای سیاسی آگاه ضمن مخالفت با جنگ همزمان طرح های خود را برای پایان دادن به دیکتاتوری جمهوری اسلامی نیز ارائه دهند.

همزیستی مسالمت آمیز ایران با کشورهای منطقه، سرازیر شدن سرمایه های بین المللی، استیفای حقوق ایران در مجامع جهانی، تغییر نقش ایران از عامل بی ثباتی در خاورمیانه به عامل ثبات و امنیت، برقراری «روابط عادی» با همه کشورهای جهان و نیز از بین رفتن بحران های امنیتی ایران تنها در گرو سرنگونی جمهوری اسلامی و بر پا ساختن یک نظام سیاسی دمکراتیک و برقراری حاکمیت ملی در کشور است وگرنه با ادامه چنین حکومتی و با سیاست های تشنج آفرین خامنه ای و سپاه ، صلح و امنیت و ثبات در ایران و خاورمیانه برقرار نخواهد شد زیرا جمهوری اسلامی ذاتا یک رژیم «بحران زیست» است و هرگز «هنجارهای بین المللی» را نمی پذیرد.
November 15, 2011

سه شنبه 24 آبان 2570

کوروش از تهران کیهان آنلاین