Share  
balatarin
 
  فروهرها از نگاه بهیه جیلانی، در سالگرد ترور فروهرها قسمت اول

بهیه جیلانی



امروز سیزدهمین سالگرد مرگ شهادت گونه پروانه و داریوش فروهر است.داریوش فروهر به سال ۱۳۰۷ در یک خانواده مسلمان در اصفهان به دنیا آمد. او از ۱۵ سالگی و پس از آشنایی با مصدق، زندگی سیاسی خود را آغاز کرد و در دوران فعالیت سیاسی خود، پیش از انقلاب ایران بیش از ده بار بازداشت و زندانی شد. تجربه ۱۵ سال زندگی در زندان، او را سمبلی از مبارزه ساخت تا آنجا که برخی دوستان وی، زندان را خانه دوم او نامیدند.وی در آذرماه ۱۳۲۷ و در سن ۲۰ سالگی به عضویت در گروه مکتب درآمد که هسته مرکزی یک گروه سیاسی ملت‌گرا و مبارز بود. گروه مکتب سه سال بعد در یکم آبان ماه ۱۳۳۰ تبدیل به حزب ملت شد و داریوش فروهر نیز به عضویت در کمیته موقت رهبری این حزب درآمد. او در هفدهم دی ماه همان سال و در سن ۲۳ سالگی به دبیری حزب ملت ایران انتخاب شد و به واسطه فعالیت‌های سیاسی‌اش پس از کودتای 28 مرداد، برای دستگیری زنده و یا تحویل مرده‌اش جایزه تعیین شد.وی بعد از انقلاب و در ۲۶ دیماه ۱۳۵۷ و همزمان با خروج شاه از ایران، برای ملاقات با خمینی عازم پاریس شد و ۱۶ روز بعد همراه خمینی به کشور بازگشت. او بلافاصله پس از انقلاب، در ۲۴ بهمن ۱۳۵۷ درکابینه دولت موقت به ریاست مهدی بازرگان شرکت کرد و به عنوانوزیر کار در دولت موقت ایران مشغول به کار شد و با استعفای دولت موقت نیز از فعالیت‌های اجرایی فاصله گرفت.داریوش فروهر همزمان با آغاز پاییز سال ۶۰ به زندان رفت و پنج ماه زندان را نیز در کارنامه سیاسی پس از انقلاب خود به جای گذاشت. در پاییز ۱۳۷۷ پروانه و داریوش فروهر از رهبران حزب ملت ایران در خانه خود در شهر تهران طی قتل‌های موسوم به قتلهای زنجیره ای به قتل رسیدند.
از اینرو در سالگرد شهادت این دو عزیز، با سرکار خانم بهیه جیلانی سخنگوی حزب ملت ایران، در این رابطه مصاحبه ای داشتیم تا به بررسی بیشتر ابعاد شخصیتی و مبارزاتی این دو عزیز بپردازیم.
خانم دکتر جیلانی لطفا در ابتدا، نحوه اشنایی خود را با پروانه و داریوش فروهر بفرمایید.
امروز دوباره روز غمگینی است چونکه اینروز ما را به یاد دو شهید بزرگوار ایران یعنی پروانه و داریوش می اندازد.
آشنایی من با پروانه و داریوش فکر میکنم به حدود 25 سال قبل برمیگردد که من بواسطه آقای احسان نراقی در پاریس ابتدا با ایشان آشنا شدم و ایشان من را به وی معرفی کردند. بعد از مدتی من بشدت شیفته افکار ایشان شدم چونکه افکار ایشان بی نهایت مردمی و انسانی و منطقی بودند، بعد این اشنایی مبدل به یک دوستی خیلی عمیق بین ما شد و در آخر به آنجا ختم شد که شب آخر(شب شهادت آنان) ما با هم بودیم و ساعتهای خیلی خوبی با هم گذراندیم، با اینکه در ان شب پروانه بسیار مریض بود و میگرن شدیدی داشت و متاسفانه بعد از ان شب ما دیگر هرگز همدیگر را ندیدیم و تا به امروز با خاطرات انها زنده هستم.
همانطور که اشاره کردید شما در اخرین روز زندگی این دو عزیز شما یکی از کسانی بودید که همراه ایشان بودید،لطفا در مورد وقایع و ساعتهای آخر زندگی این دو عزیز بفرمایید؟
فکر میکنم ان شب تولد امام حسین بود و در ایران جشن بزرگی بر پا بود، پروانه به من زنگ زد و گفت در فرهنگسرای نیاوران در مورد سنگهای با ارزش ایران یک نمایشگاه برپا شده و ما با هم قرار گذاشتیم تا به نمایشگاه برویم. ساعت 6 بعد از ظهر با هم آنجا رفتیم و انروز پروانه یک سرویس نقره مزین به سنگهای فیروزه برای پرستو(دخترش) انتخاب کرد که بسیار زیبا بودند و خیلی دلش میخواست که اینها را برای پرستو بخرد ولی متاسفانه چون فرهنگسرا ساعت 6:30 تعطیل میشد ما را بدلیل اتمام ساعت کار فرهنگسرا بیرون کردند و من و پروانه قرار گذاشتیم که در اولین فرصت برگردیم و این سرویس جواهر و نقره را برای پرستو بخریم. من انجا به پروانه پیشنهاد دادم تا به منزل من بیایند و شام را با هم بخوریم که ایشان قبول کردند و ما رفتیم منزل و به اقای فروهر هم زنگ زدیم تا برای صرف شام به منزل ما تشریف بیاورند که ایشان نیز ساعت 9 شب به منزل ما رسیدند.
بعد از صرف شام ساعات خیلی خوب و خوشی داشتیم و با هم طبق معمول و روال همیشگی در مورد مسائل سیاسی صحبت کردیم.
آقای فروهر روز بروزغمگین تر میشد و از اینکه حکومت سعی میکند تا هر روز بیشتر و بیشتر چنگالهای خودش را در جسم فرسوده و فرتوت ملت ایران فرو ببرد رنج میبرد، او از نظارت استصوابی برای انتخابات بی نهایت ناراحت بود زیرا که فکر میکرد که حکومت با این کارش قصد دارد تا عملا به شعور مردم و ملت ایران توهین کند و میکرد و بیشتر و بیشتر دارد در نهاد مردمی تصمیم گیری کند. آن شب حدود ساعت یک بامداد بود که اقای فروهر و پروانه به منزلشان رفتند و متاسفانه همان شب بعد از مراجعت به منزل به طرز فجیعی به شهادت رسیدند و دیگر من انها را ندیدم.
با توجه به اشاره ای که از سابقه آشنایی و نزدیکی تان با مرحوم پروانه و داریوش فروهر فرمودید، لطفا در مورد اهداف و اندیشه های سیاسی مرحوم فروهر توضیح دهید و اینکه اصولا اهداف مرحوم فروهر درمبارزاتش بر چه محورهایی استوار بود؟
برای بررسی این موضوع ابتدا لازم است که به ترکیب آقای فروهر و پروانه به عنوان دو فرد سیاسی در کنار هم توجه داشته باشیم چراکه این دو فرد به معنی واقعی کلمه مکمل هم بودند و من فکر میکنم که پروانه در این اسکلت بیشتر نقش سر و آقای فروهر بیشتر نقش بدنه را داشته و یک ترکیب بسیار زیبایی بوجود اورده بودند. آقای فروهر خواهان یک حکومت مردم سالار بودند و مردم سالاری برای آقای فروهر این بود که هر فردی دارای یک رای هست و باید از رای خودش برای تعیین سرنوشتش استفاده کند وحکومت هم ملزم باشد که جوابگو باشد نسبت به این رای، ولی متاسفانه حرف آقای فروهر را نمی فهمیدند و یا نمی پذیرفتند و شاید هم گنجایش پذیرفتن حرف ایشان را نداشتند، در نتیجه آقای فروهر خودشان از حکومت کناره گیری کرده بودند. زیرا که در همان شش ماه اول انقلاب اسلامی متوجه شده اند که این حکومت هرگز جوابگوی مطالبات سیاسی و اجتماعی مردم نخواهند بود و مردم بهای سنگینی خواهند پرداخت چرا که ایشان معتقد بودند که باید مردم به حق و حقوق مسلم خود برسند ولی از انجاییکه حکومت مردمی نبود و خود را جوابگوی مردم نمیدانست و بیش از پیش میرفت که یک حکومت مطلقه و توتالیتر بشود و مرحوم فروهر هم با توجه به سابقه مبارزاتیش این موضوع را بهتر حس میکرد به همین دلیل از حکومت کناره گیری کرد و تا آخرین روز زندگیش مبارزه کرد و در آخرهم جانش را فدا کرد و رفت.
ایشان کاملا ضد سیستم فریب بودند و فریب را نمی پذیرفتند و معتقد بودند که حکومت اسلامی به نام اسلام در حال فریب دادن ملت است چنانچه ما امروز به درستی این مطلب پی برده ایم و در انتها حکومت ترسید که ایشان به عنوان یک آلترناتیو شناخته بشوند و از اینرو بود که ایشان را از میان برداشت.
خانم دکتر جیلانی به نظر شما چرا آقای فروهر لقب گاندی ایران نام گرفت و چه مشخصه و ویژگی بارز ایشان، وی را شایسته این لقب میکرد؟
بله من فکر میکنم که آقای فروهر میتواند یک سمبل خوبی از گاندی باشد چرا که وی یک نوع خاص از ساده زیستی را برای خودشان انتخاب کرده بودند و این ساده زیستی کاملا در زندگی وی مشهود بود و میتواند درسی باشد برای مخالفین حکومت که از وی الگو بگیرند. چونکه ما با ساده زیستی میتوانیم به ملت درس بدهیم.
ایشان در اندیشه شان خیلی مصمم و ثابت قدم بودند، اندیشه وی همان رسیدن مردم به یک حکومت مردمسالار بود و خواهان این بودند که مردم در سرنوشت خودشان باید و حتما مشارکت داشته باشند و اینکه باید به مردم واقعیت را گفت و از مردم مشارکت گرفت در واقع نشات گرفته از همین اندیشه متعالی ایشان بود. آقای فروهر گر چه ممکن است در عرصه ظاهری سیاست زیاد نمایان نبودند ولی در دل مردم بی نهایت جا داشتند.
من خوب یادم است که آقای فروهر هر موقع می امدند دیدن من، موقع خداحافظی و رفتن ایشان که میشد من اجازه میخواستم از ایشان که برای رفتنشان به آژانس تلفن کنم تا تاکسی به دنبال ایشان بیاید اما آقای فروهر موافقت نمیکردند و میگفتند نه لازم نیست و خودم میروم، دلیل اینکارم هم آن بود که چون منزل ما در یک کوچه سراشیبی قرار داشت و اطلاع از بیماری پارکینسون ایشان داشتم، میدانستم که موقع راه رفتن خیلی اذیت میشوند و حتی گاهی میشد که دست و پای ایشان میلرزید موقع راه رفتن در این کوچه سراشیبی و بسیار برای ایشان مشکل بود بخصوص در فصل زمستان، اما با اینحال هرگز وی اجازه نمیدادند تا برای ایشان تاکسی بگیرم و ایشان ترجیح میداند پیاده این مسیر را بروند. بعدها من متوجه شدم که در بین راه ایشان با افرادی که در مسیر و بین راهش بودند صحبت میکردند و دست میدادند و خوش وبش میکردند و از وضع اقتصادی انها می پرسیدند.میتوانم بگویم ایشان واقعا مردمی بودند.
به نظر من آقای فروهر به اندازه کافی شناخته نشده اند و ظهور نکرده اند و من امروز که 13 سال از شهادت ایشان میگذرد، روز به روز بیشتر متوجه میشوم که آقای فروهر در حال ظهور هستند و فروهریسم در حال بوجود امدن و شکل گیری است.
ما امروز نیاز به افرادی داریم که عاشق ملت باشند، عاشق صداقت و خدمت به خلق باشند، ولی متاسفانه من این را نمی بینم و کسانی را می بینم که در این جاده فقط دنبال خود و موقعیت و منافع خود هستند و ما تا زمانیکه واقعا عاشق ملت نباشیم هرگز به پیروزی نخواهیم رسید و آقای فروهر کسی بود که در دل مردم میخواست سرمایه گذاری کند نه اینکه با سیاست بازی کند و بخواهد خودش را مطرح کند و همین مسئله فکر میکنم که یکی از بزرگترین شعارهای آقای فروهر بود که روزی ما بیشتر و بیشتر به این نتیجه خواهیم رسید.
آنچه که در زندگی مرحوم فروهر بیشتر جلب توجه میکند این است که وی هم در دوران شاهنشاهی و هم در دوران جمهوری اسلامی بارها مورد بازداشت و شکنجه واقع شده اند و در نهایت بر سر آرمان خود جانشان را ازدست دادند به نظر شما کدام یک از ویژگیهای شخصیتی ایشان، باعث شده که وی به عنوان چهره مبارز در دو دوره مختلف معرفی گردند؟
بله ایشان در هر دو دوره مورد ظلم واقع شدند.مشکل آقای فروهراین بود که نه مطلق گرایی دوره پهلوی را می پسندید و نه مطلق گرایی حکومت جمهوری اسلامی را.
آقای فروهر با سیستم شاهنشاهی مبارز کرد و مدت 13 سال را در زندان گذراند زیرا معتقد بود که شعور مردمی به درجه ای رسیده که بتوانند در سرنوشت خودشان نقش داشته باشد، ولی متاسفانه ما می بینیم که در زمان شاهنشاهیٍ، مردم نقش پر رنگی نداشتند و انقلاب برای این بود که مردم در عرصه سیاست بتوانند نقش بیشتر و مهمتری داشته باشند، اما متاسفانه اقای فروهر هنوز معتقد به انقلاب مشروطه بود و فراموش کرده بودند که مشروطه گراها هنوز تاریخ را از یاد نبرده اند، در نتیجه آقای فروهر در کنار جمهوری اسلامی و اقای خمینی قرار گرفت و معتقد بود که ما کم کم حکومت را در دست خواهیم گرفت و فراموش نکنید که هنوز مذهب در دل این ملت نقش پررنگی دارد و ما نمی توانیم مذهب را نادیده بگیریم، ولی بتدریج ملت را به سمت دموکراسی پیش میبریم و این زمان بر است، ولی اقای فروهر یک مسئله را در نظر نگرفته بودند و فراموش کرده بود و آن اینکه قشر خاصی از اجتماع که همان قشر مذهبی بودد نتوانسته بودند هنوز انقلاب مشروطه را هضم کنند، در نتیجه میخواهند اتفاقی که در انقلاب مشروطه افتاد و در آن متجددین در کنار مذهبیون قرار گرفتند و بعد متجددین که همان روشنفکران باشند در طول زمان مذهب را کم رنگتر کردند و آنها را از قدرتی که داشتند خلع کردند. زیرا که در زمان قاجار پنجاه درصد قدرت انروز را در کنار پادشاه و در دست داشتند که از دست داده بودند. در نتیجه روحانیت پیش از اینکه قشر روشنفکر بتوانند در گذر زمان کم کم اجتماع را در بر بگیرند حکومت را از دست انها خارج کردند، که دیدیم بازرگان و اندیشه بازرگان را که همان ملی گرایی بود بتدریج دفع کردند و من مطمئنم بعد از سرنگونی حکومت اسلامی ملی گراها بیشتر این مسئله را باز خواهند کرد، که چرا در کنار حکومت قرار گرفتند؟، چرا که باید این علتها به مردم باز گو بشود تا مردم فکر نکنند که ملی گراها واقعا به مردم خیانت کرده اند و با مذهبیون کنار هم قرار گرفتند برای اینکه با انها موافق بودند، نه هرگز موافق نبودند.
آقای فروهر هرگز خواهان یک حکومت دینی نبود اما برای دورگذار فکر میکردند که حکومت دینی را ما نمی توانیم ندید بگیریم، ولی حکومت دینی با تاکتیک، ملی گراها و روشنفکرها را کنار گذاشت و به صورت ابزاری و مقطعی از انها استفاده کرد و یکی را پس از دیگری دفع کردند مانند مجاهدین ، کمونیست ها و …، و امروز به جایی رسیده که دیگر کسی باقی نمانده و خودش تنها در مرکزیت قدرت و حکومت قرار گرفته است و دیگر کسی برای رقابت نیست به همین علت دیگر پایدار نخواهد بود.
حکومت تا زمانی می توانست روی پا بایستد که رقیبی داشته باشد، ولی امروز کاملا تنها مانده و درصدد دستیابی هر چه بیشتر به قدرت است و آقای فروهر خواهان این نبود، چونکه وی شخصیتی کاملا مردمی بود و حکومت مردمسالاری را قبول داشت.