Share  
balatarin
 
  انگيزه خامنه‌ای در اشغال سفارت بريتانيا!

علی کشتگر

خامنه‌ای در سه عرصه اصلی يعنی سه پروژه‌ای که همه اعتبار خود را در سال‌های گذشته صرف آن کرده بود و شخصأ مسئوليت پيش‌برد آن را برعهده داشت شکست خورده است. خامنه‌ای يا بايد پيشنهادات خاتمی را بپذيرد و يا با لج‌بازی به راه خود ادامه دهد. در اين صورت بمباران تأسيسات اتمی ايران برای او و رژيم غرق در بحران او نعمتی است که برکات چهارگانه زير را به همراه خواهد داشت.

ديروز حدود دويست نفر از لباس شخصی های تحت امر سپاه به فرمان خامنه ای سفارت بريتانيا را اشغال کردند. جناح احمدی نژاد که از اين حمله غافلگير شده بود، از طريق وزير خارجه علی اکبر صالحی آن را به مردم عصبانی از سياست بريتانيا نسبت داد و آن را محکوم کرد. در تهران همه ناظران مطلع می دانند که اين حمله نه توسط يک دسته سرخود بلکه دقيقا به امر رهبری توسط سپاه پاسداران به دقت سازماندهی شده بود.

خامنه ای با توسل به اين حمله دست به قمار خطرناکی زده است. قماری که با اوجگيری تنش ميان جمهوری اسلامی و قدرت های غربی آغاز می شود و می تواند به مداخله نظامی در ايران بيانجامد. خامنه ای اما به دلايلی که توضيح می دهم از تهديد و حتی مداخله نظامی در حد حمله هوايی غرب به تاسيسات اتمی ايران استقبال می کند. او چنين مداخله ای را برای خود و رژيم غرق در بحرانش برکت می داند. توضيح می دهم:
خامنه ای در سه عرصه اصلی يعنی سه پروژه ای که همه اعتبارخود را در سالهای گذشته صرف آن کرده بود و شخصا مسووليت پيشبرد آن را برعهده داشت شکست خورده است:

۱- پروژه انسجام رژيم

قرار بود پس از کودتای انتخاباتی رژيم يکدست تر و منسجم تر شود، خامنه ای پروژه کودتا را با همين هدف تدارک ديده بود. او تصور می کرد پس از دزديدن آرای مردم و کنار گذاشتن اصلاح طلبان و نزديکترين ياران قديمی خود مثل هاشمی رفسنجانی همه چيز بر وفق مراد پيش خواهد رفت. اما فشار اعتراضات داخلی و انزوای روزافزون بين المللی، حکومت را از هر زمان بحرانی تر کرد و قدرت دوگانه که خامنه ای می خواست از آن پرهيز کند به قدرت چند گانه در حاکميت تبديل شد و رهبری وی را از هر زمان دشوار تر نمود.

۲-انقلاب سوريه و شکست سياست منطقه ای

خامنه ای هم و غم اصلی سياست خارجی جمهوری اسلامی را بر تقويت حزب اله لبنان و تحکيم حکومت بشار اسد که متحدان استراتژيک او در منطقه بودند قرار داده بود.

اينک با انقلاب سوريه و احتمال سقوط قريب الوقوع بشار اسد اين پروژه خامنه ای نيز با شکست حتمی روبه رو شده است.سقوط بشار اسد بر اوضاع و شرايط لبنان نيز پيامدهای ناگزيری خواهد داشت و اين همه نه فقط خامنه ای را از اهرم های اصلی سياستهای منطقه ای وی محروم می کند، بلکه آتش انقلاب سياسی را به مرزهای ايران نزديک می کند. آنهم ايرانی که نخستين شعله های انقلاب های منطقه در قلب آن جرقه زده و همه انگيزه ها و عواملی که باعث آن اعتراضات گسترده دو سال پيش شد با شدت و قوت بيشتری همچنان در دل خود دارد.

۳- پروژه هسته ای

خامنه ای سياست هسته ای دوران خاتمی را سازشکارانه قلمداد کرد و او را به همين مناسبت "شاه سلطان حسين" ناميد. خامنه ای برآن بوده و هست که با سرعت بخشيدن به پروژه هسته ای و ساختن نخستين بمب اتمی ايران دنيا را در برابر عمل انجام شده قرار دهد. اما فشارهای بين المللی که اين روزها به بانک مرکزی و حتی اخيرا به صادرات نفت ايران نيز رسيده، اين پروژه او را نيز در معرض شکست قرار داده است.

همه اين شکستهای سه گانه حاکميت را بحرانی تر کرده و بيش از پيش رهبری خامنه ای را زير سئوال برده است.

ادامه اين وضع برای بقای حکومت خامنه ای خطرناک است. او يا بايد از راه خود برگردد و يا با لجبازی به همين راه ادامه دهد. به سخن ديگر برای او دو راه باقی مانده است:

راه اول: آشتی با اصلاح طلبان

آزادی موسوی و کروبی، آزادی زندانيان سياسی و پذيرش انتخابات رقابتی ميان اصلاح طلبان و ساير جناح ها. اين همان پيشنهاد خاتمی است که اگر خامنه ای بپذيرد پيامدهای ديگری هم با خود دارد. از جمله تجديدنظر در پروژه هسته ای، همکاری با آژانس هسته ای و کنار گذاشتن پروژه بمب اتمی و نيز دگرگونيهای اساسی در سياستهای منطقه ای جمهوری اسلامی. اما اين راه يعنی قبول شکست و اعتراف به "بی بصيرتی".چرا که در نهايت معنای آن اين است که کودتای انتخاباتی خامنه ای اشتباه بود، سياستهای منطقه ای و پروژه هسته ای او هم اشتباه بوده است. اما اين چرخش سياسی که به معنای پذيرش اشتباهات و خطاهای رهبری است، اتوريته و اقتدار او را در درون نظام به سود کسانی همچون هاشمی رفسنجانی، خاتمی و رهبران زندانی جنبش سبز به شدت تضعيف می کند. و اين آن چيزی نيست که خامنه ای آمادگی و ظرفيت تحمل آن را داشته باشد.

راه دوم: تحريک "دشمن" به مداخله نظامی!

راه ديگری که برای او باقی می ماند اصرار و لجبازی بر ادامه مسير ماجراجويانه کنونی است. او مثل همه ديکتاتورهای ديگر هرگاه چشم انداز راه تحميلی خود را سياه تر می بيند، به اقدامات ماجراجويانه تر و قمارهای خطرناک تری روی می آورد. اشغال سفارت بريتانيا، دقيقا يکی از همين قمارهای خطرناکی است که خامنه ای از سر استيصال برای برون رفت از بحران به آن توسل جسته است.

بمباران تاسيسات اتمی ايران برای خامنه ای و رژيم غرق در بحران او نعمتی است که برکات چهارگانه زير را به همراه خواهد داشت:

۱- به محض چنين حمله ای همه جناح های رقيب و در حال جنگ جمهوری اسلامی به ناچار اختلافات خود را کنار می گذارند و پشت سر رهبر به خط می ايستند، بدين ترتيب بحران درونی رژيم که هر روز ابعاد تازه ای پيدا می کند موقتا به سود اقتدار رهبر حل می شود.

۲- نابه سامانی های اقتصادی و همه بی لياقتی ها و غارتگری هايی که به فقر عمومی و کسادی و تعطيل هزاران واحد صنعتی، کشاورزی و خدماتی کشور و بيکاری و بی خانمانی ميليونها ايران انجاميده را يکسره به حساب دسيسه ها و خرابکاری های دشمن می گذارند.

۳- بدون تهديد خارجی، بحرانی درونی رژيم و اوضاع نابه سامان اقتصادی و سياسی کشور با توجه به انقلا ب های منطقه و سقوط قريب الوقوع بشار اسد می تواند موجب برآمد مجدد جنبش دموکراسی خواهی سبز شود که معلوم نيست رژيم بحرانی و شکننده خامنه ای بتواند بار ديگر از عهده کنترل و مهار آن برآيد، و بدون شکاف در بدنه نيروهای نظامی که رژيم را ساقط می کند، سرکوب های خونين گذشته را ادامه دهد. اما در شرايط جنگی اولا احتمال برآمد جنبش اعتراضی تخفيف پيدا می کند و ثانيا آن که توجيه نظاميان برای سرکوب آن بسيار آسان تر است.

۴- با توجه به پراکندگی تاسيسات هسته ای، پهناوربودن ايران و کوهستانی بودن آن معلوم نيست حملات هوايی خارجی بتواند پروژه اتمی جمهوری اسلامی را متوقف کند و چه بسا بهانه ساختن بمب اتمی را نيز برای خامنه ای فراهم نمايد.

چهارشنبه ۹ آذرماه ۱۳۹۰
علی کشتگر ـ ويژه خبرنامه گويا