Share  
balatarin
 
  نسخه تاج‌زاده و درد بی‌درمان رهبر!

علی کشتگر

آقايان تاج‌زاده، نوری‌زاد، خاتمی و... هنوز اصرار دارند که انحرافاتی که به مصيبت‌های امروز انجاميده به‌خاطر اشتباهات و ندانم‌کاری‌های رهبر و اطرافيان او است وگرنه جمهوری اسلامی به‌خودی خود از هرگونه خطايی مبرا است. قبول ندارند که اين نظام دينی است که امثال خامنه‌ای را به اين‌جا می‌کشاند و نه برعکس. آن‌ها تصور می‌کنند اگر شخص ديگری به‌جای خامنه‌ای بر صندلی ولايت می‌نشست، جمهوری اسلامی سرنوشتی کاملأ متفاوت از امروز داشت.

آقای تاج زاده اخيرا در نامه ای که از درون زندان اوين خطاب به "رهبر" جمهوری اسلامی نگاشته به آقای خامنه ای پيشنهاد پذيرش انتخابات آزاد داده و نوشته است که در صورت چنين تحولی در رفتاراو مردم از وی تشکر خواهند کرد.(نقل به معنی)

ببينيم آيا اين پيشنهاد تا چه حد برای رهبر جمهوری اسلامی عملی است.
۱- آقای خامنه ای هميشه پيش از انتخابات وعده برگزاری انتخابات آزاد داده و همواره هم مدعی شده است که انتخابات در نظام جمهوری اسلامی از همه جای دنيا آزادتر است. هروقت هم کسی مدعی تقلب در انتخابات شده آقای خامنه ای او را فريب خورده ی دشمن معرفی کرده و "با مشت آهنين" به وی حالی کرده است که انتخابات آزاد در جمهوری اسلامی همين است که هست! حال فرض کنيد اين بار آقای خامنه ای بخواهد واقعا انتخابات آزاد برگزار کند. بايد چه کار کند؟ بگويد تا حالا همه اش دروغ و تقلب بود و اين دفعه می خواهم راست راستی انتخابات آزاد برگزار کنم؟ خب، جواب آنهايی را که قبلا حرف او را باور کرده بودند چه می دهد؟ به آنهايی که برای اجرای منويات او پروژه تقلب و سرکوب را اجرا کرده اند چه می گويد؟ چه کسی باور می کند که اين بار خامنه ای راست می گويد؟ چه کسانی مجريان اين انتخابات می شوند؟ چه تضمينی وجود دارد؟ آيا اگر زندانيان را آزاد کرد و همه را هم تائيد صلاحيت کرد و رقابت را تا حد انتخابات مجلس ششم پذيرفت و ترکيبی مثل مجلس ششم با اکثريت اصلاح طلبان وارد مجلس شود، کار درست می شود؟ آن وفت مجلس اصلاحات جديد، با حکم حکومتی مقام ولايت و تعطيل فله ای روزنامه نگاران و اعزام دسته جمعی آنها به زندان چه می کند؟ با دستگاه قضايی تابع ولايت چه می کند؟ راستی شرايط برگزاری انتخابات آزاد در ايران چيست؟ و چگونه می شود ظرف سه ماهه ای که برای انتخابات مجلس نهم باقی مانده همه اين شرايط را فراهم کرد؟

۲- آقای خامنه ای هرچقدر هم از "بصيرت" بی بهره باشد، اما اين را می داند که انتخابات واقعا آزاد و مجلسی که بتواند آزادانه قانون گذاری کند، به معنای باز شدن فضای سياسی کشور است. او می داند که در فضای باز سياسی و آزادی رسانه ها که قلم ها را نتوان شکست و روزنامه نگاران را نتوان روانه زندان کرد پرسش های بی پاسخ زيادی مطرح می شوند، صدها پرونده آدم کشی، شکنجه، تقلب و فساد گشوده می شوند که سرنخ هريک از آنها بطور مستقيم و يا غيرمستقيم به آقای خامنه ای و بيت ايشان می رسد. چگونه آقای تاج زاده و يا آقای خاتمی می توانند به رهبر تعهد دهند که فضای باز سياسی، آسيبی به ساحت ايشان نخواهد زد و حتی مردم را به تشکر از ايشان هم واخواهد داشت؟ اصلا آقای تاج زاده و همفکران ايشان در صورت آزادی انتخابات که شامل مجلس خبرگان هم می شود چگونه می توانند ادامه رهبری آقای خامنه ای را تضمين کنند؟ اگر آقای خامنه ای نامه تاج زاده را بخواند و در آن تعمق کند به اين نتيجه می رسد که پذيرش پيشنهاد آقای تاج زاده در نهايت امر معنايی ندارد جز کناره گيری از قدرت و در گام بعدی اقامت گزيدن در همان سلولی که امروز به ناحق آقای تاج زاده در آن نشسته است. تازه اين در صورتی است که خامنه ای را کاملا مستقل از نيروهای نظامی- امنيتی فرض کنيم که بعيد است.

۳- مافيای قدرتمند نظامی- امنيتی يعنی همان شبکه هايی که خامنه ای برای حفظ قدرت و حذف امثال تاج زاده در ساليان گذشته در اطراف خود تنيده امروز از آن چنان منافع اقتصادی بی حساب و کتاب و چنان جايگاهی در حکومت برخوردارند که به خامنه ای اجازه نمی دهند، حتی اگر بخواهد از راه رفته بازگردد. آنهايی که در همه سالهای گذشته به فرمان رهبر و برای اجرای منويات او مردم را سرکوب کرده اند، دست خود را به هزار جور ترور و تبه کاری آلوده اند و از رهگذر استبداد سياه دينی امروز ثروت های کشور را می بلعند و به اين زندگی غرق در فساد و تباهی عادت کرده اند، کجا به آسانی رضايت می دهند که سرنوشت خود را به فضای باز و اراده مردم بسپارند؟ خامنه ای اگر هم بخواهد نمی تواند به اين آسانی ها حساب خود را از مافيايی که در همه سالهای گذشته به آن تکيه داشته است، جدا کند. مافيايی که منافع و موقعيت خود را در مخاطره ببيند چه بسا از سربه نيست کردن رهبر نيز رويگردان نباشند.

واقعيت آن است که از نظام جمهوری اسلامی امروزچيزی مگرهمين باندهای مافيايی که چون به منابع قدرت دولتی و گلوگاههای اقتصادی يک کشور بزرگ چنگ انداخته اند، هزار بار خطرناک تر ازمافيای معمولی هستند باقی نمانده است. درد نظام و درد رهبر آن بی درمان است. آنها يا بايد به مرگ حکومت خود رضايت دهند يا راه خود را به قيمت ويرانی ايران و بی اعتبارتر شدن دينی که متولی آن هستند ادامه دهند که می دهند.

اين را هم بگويم که آقايان تاج زاده، نوری زاد، خاتمی و اصلاح طلبان ديگر هنوزنمی خواهند از تجربه تلخ و فاجعه بار دولت دينی عبرت بگيرند و همچنان اصرار دارند که انحرافاتی که به مصيبت های امروز انجاميده بخاطر اشتباهات و ندانم کاری های رهبر و اطرافيان او است و گرنه جمهوری اسلامی به خودی خود از هرگونه خطايی مبرا است. قبول ندارند که اين نظام دينی است که امثال خامنه ای را به اين جا می کشاند ونه برعکس. آنها تصور می کنند اگر شخص ديگری به جای خامنه ای بر صندلی ولايت می نشست، جمهوری اسلامی سرنوشتی کاملا متفاوت از امروز داشت.

آنها هنوز حاضر نيستند ميان ماهيت دين به عنوان نهادی جدا از دولت و قدرت با ماهيت دينی که در قدرت ترکيب می شود و آلياژی ضد آزادی و آزادگی می سازد فرق قائل شوند. در حقيقت امر آنها تنها بقايای باورمندان راستين به جمهوری اسلامی هستند. دستجات حکومتی از باند احمدی نژاد و لاريجانی و مصباح گرفته تا بيت رهبری ديری است می دانند که آزادی، حقوق بشر و ايران برای همه ايرانيان با نظام جمهوری اسلامی خصومت آشتی ناپذير دارد و اين دو با هم در يک اقليم نمی گنجند. آنها خوب می دانند که مردم در جمهوری اسلامی فقط بايد نقش سياهی لشکر ايفا کنند. و هرکس از رای و اراده مردم حرف بزند، دشمن جمهوری اسلامی است. من از آقايان تاج زاده، نوری زاد و يا جناب آقای خاتمی می پرسم نظامی که رای همه ايرانيان را هرچه باشد بپذيرد و شهروند ايرانی را از هر عقيده و مذهب و مسلکی در برابر قانون و مواهب جامعه برابر بداند، چرا بايد نام خود را جمهوری اسلامی بگذارد؟

و حالا از آنسوی مساله سئوالم را تکرار می کنم، چرا نظامی که اسمش جمهوری اسلامی است بايد شهروند مسلمان و غيرمسلمان و يا شهروند شيعه و بهايی را کاملا برابر و به يک اندازه صاحب حق و احترام بداند؟

کسی که در راس يک نظام ايدئولوژيک قرار می گيرد علی القاعده ايدئولوژی را به ابزاری برای تحکيم جايگاه خود تنزل می دهد. حفظ قدرت به هر قيمت به مقدس ترين وظيفه او و ايادی او تبديل می شود و هرکس که در اين راه و روش ترديد کند از مرکز ثقل و محور اصلی نظام به حاشيه رانده می شود و اگر نتواند وفاداری خود را اثبات کند از همه پلکان قدرت طرد می شود.
طرد شدن از نظام فرصت تامل و تعمق و بازبينی ايجاد می کند. نگاه کنيد به هاشمی رفسنجانی رئيس مجلس و رئيس جمهور با هاشمی امروز، يا مهدی کروبی و عبداله نوری دوران عزل آيت اله منتظری با امروز. ترديد در راه و روش رهبران نظام سرآغاز ترديد درماهيت نظام است.

تجربه دولت دينی در ايران شکست خورده است. اين شکست به خامنه ای ربطی ندارد. هرکس به جای خامنه ای بر صندلی ولايت فقيه جلوس می کرد کم و بيش به همين راهی می رفت و به همين جايی می رسيد که خامنه ای رفته و رسيده است. دموکراسی از جمله به اين مفهوم است که دين شما هرچه باشد به ديگران مربوط نيست و دينداری شما امری خصوصی است.

به تلاشهای آقايان تاج زاده، خاتمی، و صدها اصلاح طلب بايد ارج گذاشت. ايستادگی آنان در برابر استبداد قابل ستايش است و در زنده نگهداشتن مقاومت و جنبش اعتراضی نقش انکارناپذير دارد. هدف آنها از نامه ها و پيشنهاداتشان عمدتا تاثير بربدنه نظام و حساس کردن و بسيج کردن افکار عمومی در اعتراض به انتخاباتی است که در آن آنچه به حساب نمی آيد رای و انتخاب ملت است. تاج زاده از زندان چه کاری مگر ارسال اين نامه که اتمام حجت به رهبر جمهوری اسلامی است و او را تعزيه گردان همه بی قانونی ها و حق کشی ها معرفی می نمايد می توانست انجام دهد؟ ما در اعتراض به نمايشی که قرار است دزدان رای ملت به نام آنان به صحنه بياورند چه کار می کنيم؟

علی کشتگر
چهارشنبه ۲۳ آذرماه ۱۳۹۰