Share  
balatarin
 
  همبستگی پیروزیست

دکتر بهرام آبار

بازتاب سیاست ماجراجویانه جمهوری‌اسلامی، این نظام تبعیض‌کار، پیمان‌شکن، تروریست‌پرور، زن‌ستیز، جنگ‌طلب و پیگیر بمب‌اتمی و تهدیدگر بستن تنگه هرمز، درجهان مدرن، بدنامی، حقارت، انزوای سیاسی و فرهنگی و اقتصادیست. انسان از ابتدا در گفتار، افکار و رفتار کامل نیست، اما با بینش و پذیرش این نقصان و قبول انتقادهای سازنده می‌تواند با دوری از اشتباه وزشتکاری به نیکوئی برسد. پذیرش و اعتراف به اشتباه، یکی از نکاتیست که در جمهوری‌اسلامی هرگز مشاهده نشده و نخواهد شد. از اینرو اصلاح‌ناپذیر بودن این نظام به اثبات رسیده. در این میان، مردمی جان به لب رسیده می‌باید هزینه‌های اشتباهات و سیاست‌های نابخردانه و خودکامه فرد مستبدی را بپردازند.
حال و روز و سرنوشت مردم اسیر شده ایران برای میلیونها ایرانی در تبعید بی‌اهمیت نیست. ولیکن بی‌نتیجه بودن مبارزه‌های گذشته، تشتت و از هم‌گریزی، سرخوردگی، یاس و بی‌تفاوتی را همچون ویروسی به همگان انتقال داده و نیروی مبارزه را فلج کرده. اراده هم میهنان خارج از کشور برای خروج از این رخوت، یاس و بی‌تفاوتی، سر و سامان دادن به اتحاد و همبستگی عمومی و تشکل انجمنی پرقدرت، تنها شرط گذشتن از این دوران ننگین و اسفبار تاریخ، برای رسیدن به نظامی سکولار و لیبرال دمکرات است.
برای آگاهی و هوشیاری افکار ملت‌های دنیا و ایجاد فشارجهانی بر دولت‌ها سلطه‌گر و همزمان بر نظام سرکوبگر حاکم بر ایران، باید از هر وسیله و امکانی بهره گرفت. یک جبهه متحد و گسترده، یک کنگره پیوسته از کلیه نیروهای سکولار و مخالف حکومت اسلامی، کانونی همآهنگ و اهرمی نیرومند برای انحلال رژیم ماجراجوست. با شناساندن کنگره یا کانون همآهنگ به جهانیان، می‌توانیم نمایندگان میلیونها ایرانی خارج از کشور و سخنگوی میلیونها ایرانی دراسارت باشیم تا به نتایج دلخواهمان برسیم. تکاپوی اصلاح‌طلبان جمهوری‌اسلامی فقط برای بقای رژیم و بقدرت رسیدن خودشان است نه بخاطر رهایی ایرانیان از این فتنه و تبهکاری. دل بستن به اصلاح یا تحولی سکولار در این رژیم سرکوبگر کاریست بی‌حاصل و انتخابات آزاد امیدیست واهی که جز پایداری نظام و استوار شدن پایه‌های لرزانش بازده دیگری نخواهد داشت. رفراندم برای انحلال رژیم، تحت نظر و کنترل سازمان ملل بهترین گزینه است.
این اروپائیکه ما از رفاه، آرامش، امنیت و آزادیش بهره می‌بریم، قرنها در آتش جهنمی چون ایران امروز می‌سوخت. روشنگری و مبارزه‌ای فعال برای اصلاح دین و قوانین آن، اروپاییان را از قرون وسطای به سوی سکولاریته، مدرنیته، آزادی، رفاه ودمکراسی رهنمون ساخت. پس از قرون وسطای، در اروپا سکولاریسم بر پایه خرد‌مدارى، دانشگرايى، آزادی و دموکراسی مرسوم شد و آرام آرام در جامعه مورد استقبال عمومی قرار گرفت. سکولاریسم در اروپا قلمروی برای خردمندی، معرفت، عقلانیت، ارزش‌ها و کنش‌هائی که از نفوذ دین و مذهب مصون می‌ماندند ایجاد کرد. نقطه مقابل سکولاریسم، خرافه‌گرائیست که از ارتباطی مستقیم با دین و مذهب برخوردار می‌باشد. بنابر این سکولار تغییرات اجتماعی در راستای خردگرائی و پیشرفت علم و دانش است. نقطه مقابل آن خرافه‌گرائی یا جمع‌باورهائی که از تعصب، نادانی، ترس از ناشناخته‌ها، درک نادرست از رابطه علت و معلول و باورداشتن به سحر و جادو یا جن و پری ناشی می‌گردد. از اینرو افراد خرافی‌گرا برخلاف افراد سکولار از تفکر منطقی و عقلانی کاملا بی‌بهره بوده و در تعصب، جهل و نادانی غوطه‌ورند.
نتیجه تعصب‌گرائی مذهبی، همانگونه که شاهدیم عقب‌ماندن از قافله تمدن و برپائی نظامی واپسگراست. نظام، دولت و حکومت‌های برخاسته از دین و مذهب با احکام و قوانینی که درکنار تبعیض‌های رنگارنگ، زشت‌ترین و مخرب‌ترین تبعیض را بر زنان روا می‌دارند، نه برای آزادى بردبارند و نه شایسته دموكراسی هستند.
ما اگر نیمی از آنچه را که برای آوردن این نظام هزینه کردیم برای انحلالش مصرف کنیم قطعا پیروز خواهیم شد، زیرا حق با ماست.