Share  
balatarin
 
  نقش مجمع روحانیون مبارز و دفتر تحکیم وحدت در دو دوره حکومت ناهمگون ولایت فقیه

منوچهر محمدی

هیچ یک از اپوزیسیونهای درون حکومتی هم، چون طیف‌های چپ مذهبی‌ از جمله مجمع روحانیون مبارز، نه‌ میخواهند و نه‌ میتوانند برای نجات نظام ولی فقیه ولو کمترین قدمی‌ بردارند زیرا آنان به خوبی میدانند که در آنصورت به حتم خود را در برابر مردم و قانون بر آمده از عدالت خواهند دید و مردم هرگز آنان را نخواهند بخشید.


عاقبت خودشیفتگی‌های خامنه‌ای بعنوان آخرین ولی فقیه

اگر چه انقلاب ایران با آرزوهای زیادی از سوی مردم ، روشنفکران و انقلابیون در ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ به پیروزی رسید اما کمی‌ پس از پیروزی انقلاب ، نشانه‌های زیادی از بر باد رفتن آرزوها یعنی‌ انحراف انقلاب یکی‌ پس از دیگری آنهم به فاصله کمی‌ نمایان گشت که اولین نشانه انحراف انقلاب مربوط است به تسخیر سفارت آمریکا در تهران توسط دانشجویان پیروو خط امام بطوریکه دولت موقت مهندس بازرگان در اعتراض به این تسخیر غیر قانونی مجبور شد در ۱۳ آبان ۱۳۵۸ دست به استعفا زند .
دومین نشانه انحراف انقلاب مربوط است به پیروزی طرفداران خط تئوکراسی ( دین سالاری ) بر طرفداران خط سوسیال دمکراسی و لیبرال دمکراسی از طریق بر پایی‌ رفراندوم سراسری به نفع اختیارات ولی‌ فقیه آنهم از راه تنظیم قانون اساسی‌ هر چند به ظاهر از سوی مجلس خبرگان اما در واقع به سرکردگی حزب جمهوری اسلامی . این دوره نسبتا کوتاه از زمان استعفای دولت موقت مهندس بازرگان در آبانماه ۱۳۵۸ آغاز و با سرنگونی ریاست جمهوری دکتر ابوالحسن بنی صدر در ۱۳ خرداد ۱۳۶۰ پایان می‌یابد.
سومین نشانه انحراف انقلاب که انحراف تکمیلی است مربوط است به استیلای کامل حزب جمهوری اسلامی بر بقایای متحدین ضّد امپریالیستی اش چون چپ‌های مارکسیستی و یا نیز طرفداران امپر یالیستی‌اش چون انجمن حجتیه ، این دوره نسبتا طولانی از زمان سقوط ریاست جمهوری دکتر بنی صدر در خرداد ماه ۱۳۶۰ آغاز و با انحلال حزب جمهوری اسلامی به دستور آیت‌الله خمینی در تیر ماه ۱۳۶۶ پایان می‌یابد . حزب جمهوری اسلامی در این دوره ۶ ساله که اکثریت کرسیهای پارلمان را به نفع خود مصادره کرده بود بعلت اختلافات سلیقه اقتصادی خود به دو جناح راست مذهبی‌ و چپ مذهبی‌ تقسیم شده بود. شکل گیری رسمی‌ دو جناح چپ و راست مذهبی‌ یعنی‌ مجمع روحانیون مبارز و جامعه روحانیت مبارز که در زمان حیات خمینی شکل گرفته بود ناشی‌ از اختلافات سلیقه اقتصادی بود بین سران روحانی رژیم در حزب جمهوری اسلامی یعنی‌ از یک سو ، کروبی و دوستان او که به علت همین اختلاف نظر اقتصادی ، مجمع روحانیون مبارز را از دل‌ جامعه روحانیت مبارز با پشتیبانی خمینی بنیان نهادند و طرفدار اجرای بی‌ کم و کاست اقتصاد متمرکز یعنی‌ دولتی و تعاون و خصوصی مطابق اصل ۴۴ قانون اساسی‌ بودند و از دیگر سو ، خامنه‌ای و رفسنجانی و دیگر دوستان آنان در جامعه روحانیت مبارز که طرفدار اقتصاد غیر متمرکز یعنی‌ بازار آزاد بودند که در تناقض آشکار با بخش دولتی و تعاون ( مطابق اصل ۴۴ قانون اساسی‌ ) بوده است .
اما پس از مرگ خمینی و کمی‌ بعد از به قدرت رسیدن خامنه‌ای ، با شکل گیری دولت جدید تحت ریاست جمهوری رفسنجانی ، روند اوضاع به سرعت به ضرر جناح چپ مذهبی‌ (رادیکال‌ها) تغییر یافته بود بطوریکه مجلس چهارم که در بهار ۱۳۷۱ شروع به کار کرده بود حتا یک نفر از جناح چپ مذهبی‌ نتوانست صاحب کرسی گردد و پا به مجلس شورای اسلامی نهد اما کمی‌ بعد ، از دل‌ آن مجلس تک جناحی چهارم ، دو جناح کاملا متمایز از یکدیگر پدید آمده بود یکی‌ راست مدرن معروف به کارگزاران سازندگی که طرفدار اقتصاد لیبرال یعنی‌ بازار آزاد بود و به لحاظ فکری به رفسنجانی گرایش داشت و دیگری راست سنتی‌ معروف به محافظه کاران که طرفدار فقه سنتی‌ بود و به لحاظ فکری وابستگی‌ کامل به خامنه‌ای داشت.

همزمان در این زمان، یک تشکل مهم سیاسی دیگر هم در حال دگر دیسی بود و آن نیز اتحادیه انجمنهای اسلامی دانشجویان دانشگاه‌های سراسر کشور و یا همان دفتر تحکیم وحدت بود که در سال ۱۳۵۸ به فرمان آیات الله خمینی از اتحاد و وحدت بین تشکلهای اسلامی دانشجویی و نیز گروههای مسلمان پیرو خط امامی تشکیل شده بود . گروهی که در یک دوره ، زیر شعار انقلاب فرهنگی‌ دست به سرکوب زده بود امّا در سال ۶۶ دستخوش تحولاتی اساسی‌ شده بود. اولین گروه انشعابی در آن دفتر که به طرح اندیشه‌های رویزیونیستی (تجدید نظر طلبی) روی آورده بود توسط حشمت‌الله طبرزدی صورت پذیرفت . او اتحادیه اسلامی دانشجویان و دانش آموختگان سراسری دانشگاه‌ها را با هدف تغییر سریع از طریق ارائه طرح اصلاحی‌ در طیف راست مذهبی‌ شکل داده بود چون طبرزدی از یکسو ، محافظه کاران طیف راست را در قدرت مطلق میدید و از دیگر سو ، هیچ نشانی‌ از انقلاب فرهنگی‌ و اصلاحی‌ در طیف چپ نمی دید ولی‌ از آنجا که محافظه کاران طیف راست پس از کنار زدن رادیکالهای طیف چپ در تمامی عرصه‌های سیاسی و اقتصادی ، بی‌ حد و حصر سر مست غرور شده بودند لذا به این استنباط رسیدند که به طرح اصلاحی‌ طبرزدی که قول آنرا پیش از پیروزی رقابت انتخاباتی درون جناحی ریاست جمهوری به او داده بودند عملی‌ نسازند ،بنا براین پس از آن بود که طبرزدی با آگاهی‌ از بروز اختلافات شدید میان خامنه‌ای و رفسنجانی تصمیم میگیرد که در یک چرخش ۱۸۰ درجه‌ای به تاکتیک سیاسی دشوار و پیچیده روی آورد به اینصورت که ، او ناچار شد برای اینکه در زیر پای رفسنجانی و دستگاه او له‌ نشود درآغاز یک حفاظامنیتی برای خود درست نماید یعنی‌ در ابتدا جانب خامنه‌ای را بگیرد و آنگاه در نشریه پیام دانشجویی خود که از پر تیراژ‌ترین نشریه آنزمان در ایران بوده است به سیاستهای اقتصادی دولت رفسنجانی بتازد و از ثروتهای باد آورده او و نیز اطرافیان او دست به افشاگری بزند و اما این افشاگری درست در زمانی‌ بود که تا آنهنگام کسی‌ را جرات انتقاد از رفسنجانی نبود.
طبرزدی با این کار توانست برای اولین بار پس از انحراف کامل انقلاب، هم ترس در میان مردم را که بصورت یک فرهنگ در آمده بود از میان بردارد و هم فرهنگ انتقاد نسبت به حاکمان رده بالای سیاسی را در میان نخبگان و اقشار روشنفکری و دانشجویی و مطبوعاتی و حتی در میان عوام ایران نیز نهادینه سازد . طبرزدی کمی‌ پس از عبوراز خط قرمز رفسنجانی که خواست رهبری هم نیز بوده است اینبار توانست به کارهای پر خطر تری دست بزند یعنی‌ خود رهبری را نیز دور بزند چیزی که برای طبرزدی بصورت یک آرزو بوده است اما هیچگاه شرایط برای اینکار فراهم نبوده است به اینصورت که، او بارها با حدت و حرارت زیادی به ارائه طرحهای انتقادی مبنی بر پاسخگو بودن ، دوره‌ای شدن و محدود کردن قدرت رهبری چه از طریق نوشتاری و چه از طریق سخنرانی در فراخوانهای دانشجویی دست زده بود اما در نهایت نیز حاصل آن شده بود که او هزینه این همه انتقادات و مخالفتها را چه از طریق طرح سؤقصد به جان خود و چه از طریق محکوم شدن به زندانهای طویل المدت به جان بخرد بطوریکه او هم اکنون نیز به مدت ۱۲ سال است که همچنان بعنوان یکی‌ از نمادهای مقاومت در زندانهای رژیم ولی فقیه چون اوین و رجایی شهر روزگار میگذراند بی‌ آنکه ذره‌ای خمّ به ابرو آورد.
این نوع مبارزات جسورانه طبرزدی خود نیز عاملی شده بود برای تسریع شکل گیری روند اندیشه اصلاحی‌ از سوی طیفهای چپ مذهبی‌ رانده شده و به عزلت نشسته بویژه اعضای اصلی‌ دفتر تحکیم وحدت ، بطوریکه پس از چندی با ورود نسل جدیدی از دانشجویان دگر اندیش به دفتر تحکیم وحدت و به تبع آن اتخاذ سیاست رویزیونیستی و سپس خروج همیشگی‌ از تز‌ ولی فقیه از سوی بسیاری از آنان، آن دفتر به یکی‌ از تاثیر گذارترین تشکل دانشجویی آنهم به واقع ستودنی در دانشگاه‌های ایران مبدل شده بود ، زندانی شدن ده‌ها تن‌ از رهبران گذشته و فعلی‌ آن دفتر و همچنین ادوار تحکیم وحدت همچون علی‌ افشاری ، احمد زیاد آبادی ، بهاره هدایت ، عبدالله مؤمنی ، مجید توکلی ، ضیا نبوی و ... در زندانهای ولی فقیه و نیز مقاومت و شجاعت ستودنی تمامی آنان بطوریکه امروزه هر یک بعنوان نماد شجاعت شهره گشته‌اند گواه بر این مدعا میباشد.

و اما این درست در صورتی‌ بود که در آنزمان تنها سه‌ تشکل دانشجویی حکومتی بنامهای بسیج دانشجویی و جامعه اسلامی دانشجویان (وابسته به طیف راست مذهبی‌) و نیز دفتر تحکیم وحدت (وابسته به طیف چپ مذهبی‌) حق فعالیت و ایجاد دفتر در تمامی دانشگاها و دانشکده‌ها در ایران را داشتند بطوریکه هیچگاه هم از دریافت کمک مالی‌ از دولت و بیت رهبری هم نیز بی‌نصیب نبودند.
در اینجا بحث من بر روی دو تشکل دانشجویی وابسته به جناح راست حکومتی نیست که بجای تلاش برای حفظ استقلال و اتخاذ مشی مستقل، همچنان بعنوان نهادهای سرکوبگر رژیم ولی فقیه عمل کرده و میکنند بلکه بحث من بر روی دفتر تحکیم وحدت است که تاریخ پر فراز و نشیبی را در کارنامه خود داشته و دارد.
همانطور که پیشتر بیان شد دفتر تحکیم وحدت که خود زمانی‌ به عنوان یک نهاد سرکوبگر حکومتی محسوب میشد به هنگام اوج اختلاف میان مجمع روحانیون مبارز (طیف چپ مذهبی‌) و جامعه روحانیت مبارز (طیف راست مذهبی‌)، گرایش سطحی، غیر عمیق و غیر علنی خود به طیف چپ مذهبی‌ را عمیق تر و علنی تر ساخت و از آنطرف هم فاصله اختلافات خود را نسبت به طیف راست مذهبی‌ حکومت که یکه تاز قدرت در مجلس و دولت شده بود بتدریج بیشتر نمود.
این جریان هر از چند گاه حتا به صدور بیانیه‌های انتقادی علیه طیف راست اقدام می‌ورزید اما صدور این بیانیه‌ها، همچنان در کنار اعلام وفاداری به ولی‌ فقیه و رژیم اسلامی تنظیم و انتشار می‌‌یافت و این در صورتی‌ بود که تمامی طیفهای چپ مذهبی‌ از جمله خود دفتر تحکیم وحدت که در زمان رهبری خمینی سوار بر مرکب قدرت بودند در زمان رهبری خامنه‌ای از مسند و اریکه قدرت به زیر کشیده شدند و از تمامی پست‌های کلیدی مهم در کشور نیز رانده شدند.
گرایش دفتر تحکیم وحدت به طیف چپ مذهبی‌ که در آنزمان به ایدئولوژی خمینی نزدیکتر بوده است بعلت بینش صحیح و دمکراتیک آن دفتر نبود بلکه بعلت اندیشه رادیکال و منافعی بود که از سوی آن طیف حکومتی رادیکال به آن دفتر می‌رسید و اکنون هم با مخاطره افتادن منافع آن طیف، منافع آن دفتر هم به خطر افتاده بود، اینجا بود که نه تنها دفتر تحکیم وحدت بلکه تمامی طیفهای چپ مذهبی‌، ناخواسته مفهوم استبداد و ضعفهای حکومت فردی و تک حزبی را با خون و گوشت و پوست خود لمس کرده بودند.
آنان به هنگام عزلت و گوشه نشینی از قدرت که سالها بطول انجامیده بود چاره‌ای جز این نداشتند برای اینکه بفهمند چه بر سرشان آمده است. از همین رو به مطالعه کتابهای مفید و مختلف از جمله تاریخ سیاسی، احزاب سیاسی، جامعه شناسی‌ سیاسی و جامعه مدنی روی آوردند بویژه آنکه محمد خاتمی خود زمانی‌ علاوه بر عضویت در مجمع روحانیون مبارز ، وزیر ارشاد در دولت میر حسین موسوی نیز بود و اکنون هم در این اتفاق مهم تاریخی، ریاست کتابخانه ملی‌ نیز بر عهده اوست لذا در نهایت حاصل آن شد که تمامی دست اندرکاران طیف‌های چپ مذهبی‌، اینبار با سلاح جدید مذهبی‌ یعنی‌ با ایده نو و بینش نسبی‌ دمکراتیک خود را آماده مبارزه همه جانبه با جناح راست مذهبی‌ نمایند و این در صورتی‌ بود که در آنزمان مردم به شدت با تورم و فقر دست و پنجه نرم می‌‌کردند و در اوج تنفر و مخالفت نسبت به تمامیت رژیم بویژه طیف راست مذهبی‌ بسر می‌بردند بطوریکه رهبری رژیم هم این موضوع را بخوبی درک کرده بود و به این نتیجه رسیده بود برای اینکه طناب قدرت او پاره نشود باید حداقل یک سر طناب از میان آن دو سر طناب که در واقع از آن مردم است اما در کنترل اوست را آزاد نماید و هدایت شده در اختیار مردم قرار دهد و سپس شخصی‌ را کنترل شده بر بالای سر مردم قرار دهد بطوریکه هم او و هم آن مردم به آن شخص اعتماد داشته باشند و اما او آن شخص معتمد را از میان جناح مخالف خود یعنی‌ مجمع روحانیون مبارز یافته بود.
در اینجا با چراغ سبز رهبری بود که مجمع روحانیون مبارز پس از سالها عزلت و انزوا، عزم جزم نمود که پا به صحنه بگذارد و برای اینکار هم آن مجمع با هماهنگی دیگر طیفهای چپ مذهبی‌ متحد خود از جمله دفتر تحکیم وحدت، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و ... به این نتیجه رسیده بود که تمامی آنان در حرکتی منسجم مأمور رایزنی برای متقاعد کردن محمد خاتمی جهت نامزدی انتخابات ریاست جمهوری شوند.
در پی این رایزنیها بود که در نهایت آقای خاتمی پذیرفت بلافاصله کار را با شعار جامعه مدنی آغاز کند، از نظر خامنه‌ای قرار نبود که ناطق نوری رئیس جمهور شود هر چند که در ظاهر به غیر از نظر رهبری به نظر همگان این‌گونه نمی آمد این موضوع را خود ناطق نوری بعد از مدتی‌ کوتاه بخوبی درک کرده بود اینکه، او نه تنها که فکر خامنه‌ای را به درستی نخوانده بود بلکه از جانب خامنه‌ای نیز یک قربانی بیش نبود به مانند قربانیان بعد از خود همچون رفسنجانی و موسوی در برابر احمدی‌نژاد.
آنها هر یک با شگردی جدید قربانی دسیسه‌های خامنه‌ای شدند به همین جهت است که ناطق نوری پس از قربانی شدن همچنان با اتخاذ سیاست سکوت از هر نوع مسئولیت مهمی‌ در دستگاه خامنه‌ای سرباز میزند و رفسنجانی هم اگر چه پس از مدت کوتاه بعد از مرگ خمینی بویژه بعد از استعفای محسن رضائی از فرماندهی کلّ سپاه ، کاملا زیر نظر و کنترل دستگاههای امنیتی چون اطلاعات سپاه و نیز خود وزارت اطلاعات حتا در زمان ریاست جمهوری خود قرار داشته و نیز دارد بطوریکه حتا مکالمه‌های خانوادگی و خصوصی رفسنجانی هم تماماً به دستور خامنه‌ای شنود میشود اما با برجسته شدن اختلافات بین او و خامنه‌ای بعد از حمایت رهبری از احمدی‌نژاد در انتخابات ریاست جمهوری ، رفسنجانی سیاست تحریم حضور در نماز جمعه و مناسبتها را بر گزید.
در واقع میتوان گفت داستان رفسنجانی و خامنه‌ای، بیشتر به داستان معاویه و عمر و عاص شبیه میباشد به اینصورت که در میان شیعیان عوامانه شایع است که عمر و عاص از معاویه باهوشتر بوده است اما واقعیت اینگونه نیست زیرا که، کسی‌ که دستی‌ در مطالعه دقیق و عمیق تاریخ اسلام دارد در می‌‌یابد که معاویه نه تنها که با هوشتر بلکه نیرنگ بازتر از عمر و عاص بوده است . عموم مردم ایران تا چندی پیش فکر میکردند هر چند که خامنه‌ای در جایگاه رهبری قرار دارد اما همه کارها در دست رفسنجانی است و اوست شاه نعلین ایران!
اما چه کسی‌ فکر می‌کرده است که خامنه‌ای بتواند با اجرای دقیق و بی‌ کم و کاست اصل ۱۱۰ قانون اساسی‌ که نفع او در آن میباشد و نیز با نقض و یا تعطیل نسبتا تمامی اصول قانون اساسی‌ بویژه اصول ۲۲ ، ۲۳ ، ۲۴ ، ۲۵ ،۲۶ و ۲۷ قانون اساسی‌ که نفع او در آن اصول نمیباشد به راحتی‌ بتواند تمامی شرایط را به نفع قدرت مطلق خود تغییر دهد بطوریکه در این راه حتا از شخصیّتهای قدر هم طیف خود که احساس خطر میکرد همچون احمد خمینی هم نگذرد و او را از سر راه خود بر دارد و مهمتر آنکه رفسنجانی را که زمانی‌ با تدبیر او به رهبری رسیده است نیز ذلیل و خوار سازد و چون کالایی خنثی و بی‌ اثر بدور اندازد حال بماند که جناح قدر مخالف او همچون مجمع روحانیون مبارز و نیز دیگر هم طیف‌های چپ مذهبی‌ آن مجمع که پیشتر از سوی خامنه‌ای به کلّ از تمامی صحنه‌های قدرت به کنار زده شده بودند .
با این حال متأسفانه باید گفت که این طیف همچنان بهنگام نیاز رهبری بعنوان سوپاپ اطمینان او عمل می‌کند و هر از چند گاه برای تحکیم و ابقای دیکتاتوری خامنه‌ای ، ملعبه سیاستهای ضّد انسانی‌ او میشود و خود را وارد صحنه مبارزاتی میسازد که خوب میداند ولو در صورت پیروزی چه در ریاست جمهوری و چه در قانونگذاری هیچ اختیاری از خود ندارد بلکه این رهبری سیاسی و معنوی است که مطابق بند یک از اصل یکصد و ده قانون اساسی‌ نه تنها که سیاستهای کلی‌ نظام را تعیین می‌کند بلکه مطابق دیگر بندهای همان اصل , وظایف و اختیاراتی چون فرمان همه پرسی‌ ، اعلام جنگ و صلح و نیز از همه مهمتر عزل و نصب رئیس ستاد مشترک ، فرماندهی کلّ نیروهای مسلح ، فرماندهی نیروی زمینی‌ ، هوایی و دریایی سپاه و ارتش ، رئیس صدا و سیما ، رئیس قوه قضائیه و رئیس شورای نگهبان نیز بر عهده او میباشد .
متأسفانه باید گفت رهبری رژیم نه تنها که هیچگاه از این اختیارات بی‌ حد و حصر نیز قانع نبوده است بلکه با سؤ استفاده از این اختیارات ، برای خود حق اختیاری به مراتب فراتر از قانون قایل میباشد تا آنجا که به واقع میتوان گفت او هم اکنون نیز بر همه چیز و همه کس کنترل و سیطره دارد بطوریکه سیطره همه جانبه ولی‌ فقیه بر حوزه سیاست گذاری هستهٔ‌ای هم نیز بر کسی‌ پوشیده نیست .
اینکه چندی پیش عبدالله نوری وزیر کشور دولت خاتمی در دوران اصلاحات، در کنار اعلام ضرورت تشکیل اتاق فکر اصلاح طلبان، خواهان بر گزاری همه پرسی‌ در باره برنامه هستهٔ‌ای ایران شده بود و بلافاصله این سخنان نیز مورد استقبال رسانه‌های بین المللی واقع شده بود این خود نشان از ناآگاهی و یا کم آگاهی‌ رهبران جهان غرب بر پیچیدگی های ساختار نظام فقه شیعی دارد چرا که، بسیار بعید بنظر می‌رسد که رئیس جمهور مورد نظر رهبری در این دوره یک رفورمیست چون عبدالله نوری و یا همفکران او و یا یک پراگماتیست چون رفسنجانی و یا هم باوران او و یا حتی اصلاح طلبان نزدیک به او یعنی‌ اصلاح طلبان پراگماتیست و یا یک ارتدکس چون هم اندیشان احمدی‌نژاد و یا حتی یک اصول گرای معتدل یا میانه که به پراگماتیست قرابت بیشتری دارد همچون محسن رضایی، علی‌ لاریجانی و یا قالیباف باشد.
اینبار تمامی شواهد و قرائن نشان از آن دارد که رئیس جمهور مورد نظر رهبری یک روحانی و یا سپاهی کاملا فرمانبردار و دگر اندیش هم اندیش با رهبری خواهد بود و سپاهیان برجسته نه‌‌ چندان معتمد رهبری هم، چون محسن رضایی، علی‌ لاریجانی و قالیباف بعنوان معاونین و وزرای رئیس جمهور آینده انتخاب خواهند شد چرا که کمتر کسی‌ است که نداند که خامنه‌ای از سه‌ تن‌ از روسای جمهوری پیشین و فعلی‌ چون رفسنجانی و خاتمی و احمدی‌نژاد کمترین رضایت به دل‌ ندارد هر چند که همیشه زبان او غیر این وانمود مینماید اما آگاهان نیز نیک‌ میدانند که هیچگاه زبان او با دل‌ او یکی‌ نبوده و نیست.
نبایست فراموش کرد که خامنه ای اندیشه‌ای از استبداد را رهبری می‌کند که نه تنها با اندیشه استبداد خمینی کمترین سنخیتی ندارد بلکه با سیاستهای استبدادی تمامی رهبران پیشین در طول تاریخ ایران کاملا نیز مغایرت دارد. البته بجز سیاست دو رهبر ویژه و نادر بنامهای حسن صباح و بن لادن. اگر بن لادن با نام اسلام و اعلان جنگ با کفّار جهانی‌، دنیا را با اعمال فجیعترین شکل تروریستی در کمترین زمان ناامن و آشفته ساخته بود بطوریکه در یک آن جان هزاران انسان بیگناه را از آنان گرفته بود و حتی در اینکار از قطعه‌‌ قطعه‌‌ کردن بچه‌های شیر خواره هم ابایی به خرج نداده بود و یا اگر حسن صباح با ایجاد حکومت فاطمیون در قسمتی‌ از خاک ایران در زمان سلجوقیان، پیوسته به سیاست ناپاک و شیطانی خود چون اجرای سیاست طرح ترور و سؤ قصد به جان مخالفان خویش همت گماشته بود و حتی به پسر خود نیز رحم نکرده بود و حکم به قتل او نیز داده بود، خامنه‌ای هم از ابتدای زانو زدن بر تخت قدرت، نه‌ تنها از طریق پسر خود مجتبی بعنوان واسطه، پیوسته به طرح ترور ویژه نسبت به تمامی مخالفان خویش و حتی پیروان به اصطلاح راستین خمینی روی آورد بلکه حتی به احمد فرزند خمینی کمترین ترحم نیز روا نداشت و او را به طرز بس ناجوانمردانه برای همیشه از سر راه خود بر داشت چرا که خامنه‌ای نیز نیک‌ می‌دانست که زنده احمد خمینی برای همیشه مانع بزرگی‌ خواهد بود برای او و نیز راه او و یا جاه طلبیهای او که تصمیم دارد بر خلاف طریقت پدر او عمل نماید زیرا که پدر او روح الله خمینی بر این باور بود که برای حفظ اسلام می‌بایست از طریق اعزام سربازان اسلام و نه‌ بمب اتم، اسرائیل و تمامی بلاد به اصطلاح کفّار را فتح و تصرف کرد و سپس انقلاب اسلامی را به تمامی آن متصرفات صادر نمود.
آیت‌الله خمینی بمب اتم را نه آنکه در گفتار خود بلکه حتی در باور، در اسلام حرام می‌دانست، زیرا که معتقد بود قتل انبوه مردم در یک یا چند بلاد از طریق بمب اتم، باعث خواهد شد تا انسانهای زیادی باقی‌ نمانند که به اسلام هدایت شوند و به تبع آن برای اسلام مفید واقع گردند و اما بر عکس، آیت‌الله خامنه‌ای بر خلاف عرف و سنت خمینی بر این اعتقاد بوده و است که می‌بایست تنها از طریق بمب اتم و نه اعزام سربازان اسلام آنهم در یک آن، اسرائیل و دیگر بلاد به اصطلاح کفّار چون اروپا و آمریکا و نیز دیگر قاره‌های غیر اسلامی را که با اسلام سر عناد دارند از سراسر گیتی‌ محو و نابود ساخت.
آیت‌الله خامنه‌ای اگر چه به ظاهر دستیابی به بمب اتم را مکرر در گفتارهای خود، در اسلام حرام اعلام کرد اما به واقع باید اذعان نمود که او در باور نیز به آن اعتقاد راسخ دارد.
اعلام حرام تولید سلاح‌های هستهٔ‌ای از سوی او در حقیقت از یکسو، تاکتیک اوست برای گذار از بحران سیاسی از طریق کاستن فشارهای جهانی‌ و از دیگر سو، اجرای سیاست ناپاک اوست برای وقت کشی تا به هنگام عملی‌ ساختن نقشه ضّد انسانی‌ خود یعنی تکمیل بمب اتم آن را در وقت موعود بکار گیرد.
اما خوب است که خامنه‌ای بداند قبل از اینکه او به این کار توفیق یابد یعنی‌ پروژه بمب اتم را در یک پروسه نسبتا طولانی با آن همه هزینه‌های گزاف مردم شکن و مردم ناپسند به پایان برساند این دنیای غرب بویژه امریکاست که در نهایت موفق خواهد شد که طرح کمربند امنیتی سبز (بهار کشورهای اسلامی) را که از تونس آغاز شده است و در نهایت به ایران و بسیاری از کشورهای پادشاهی عربی‌ ختم خواهد شد عملی‌ سازد. تمامی شواهد نشان از آن دارد که دوره ریاست جمهوری پیش رو در ایران، نه تنها که آخرین دوره ریاست جمهوری برای خامنه ای بلکه برای رژیم توتالیتری ولایت فقیه خواهد بود. رهبری رژیم به این موضوع کاملا آگاهی‌ دارد اما ترجیح میدهد که سقوط رژیم او بدست رژیمهای غربی بویژه آمریکا آنهم از طریق حمله به ایران صورت پذیرد و نه از طریق قیام توسط مردم خودش.
به همین خاطر است که خامنه‌ای و رژیم او تلاش زیاد به خرج میدهند که در این دوره از انتخابات ریاست جمهوری در آمریکا، رامنی نماینده حزب جمهوری خواه بعنوان رئیس جمهور مردم آمریکا پیروز بیرون آید و نه اوباما نماینده حزب دمکرات که مسلما او به تغییر از طریق حمله نظامی کمترین اعتقادی ندارد بلکه حامی‌ تغییر از طریق قیام توسط مردم خود آن کشورها میباشد. لذا آنچه که در اینجا بعنوان یک نکته ظریف مطرح است اینکه، خامنه‌ای و رژیم او باید بدانند که حتا اگر اوباما در این دوره از انتخابات پیروز بیرون نیاید بلکه بر عکس، فرد مورد نظر او رامنی نیز پیروز انتخابات اعلام گردد حتا در آنصورت رامنی هم نیز در عمل همان راهی‌ را خواهد رفت که اوباما نیز تاکنون رفته است یعنی‌ بطور صد در صد، نه جنگی از سوی سربازان آمریکا بر ایران تحمیل خواهد شد و نه حکومت استبدادی خامنه‌ای از آن طرح جان سالم بدر خواهد برد.
اگر چه در این طرح رژیم خامنه‌ای به سرعت به دست پر توان مردم ایران ساقط خواهد شد اما این طرح از آن طرف فرصتی به خامنه ای و سران رژیم او بویژه سران سپاه پاسداران خواهد داد تا بجای سرکوب، قتل و جنایت و مقاومت در برابر اراده مردم، در اسرع وقت یعنی‌ قبل از اینکه همه چیز برای آنان دیر شود به مردم ظلم دیده ایران بپیوندند و به خواست بر حق آنان که جز انتقال آرام قدرت نمی طلبند سر تسلیم فرود آورند تا در آنصورت به سرنوشت دیکتاتورهای پیشین خود چون مبارک و قذافی و یا در آینده نزدیک اسد و همراهان و نزدیکان سرکوبگر آنان گرفتار نیایند.
هیچ یک از اپوزیسیونهای درون حکومتی هم، چون طیف‌های چپ مذهبی‌ از جمله مجمع روحانیون مبارز، نه‌ میخواهند و نه‌ میتوانند برای نجات نظام ولی فقیه ولو کمترین قدمی‌ بردارند زیرا آنان به خوبی میدانند که در آنصورت به حتم خود را در برابر مردم و قانون بر آمده از عدالت خواهند دید و مردم هرگز آنان را نخواهند بخشید.