Share  
چه کسی هنوز به “جمهوری اسلامی” وفادار است؟

  علی کشتگر

جمهوری اسلامی در رفتار و گفتار خامنه ای اصلاح ناپذیر بودن خود را به اثبات می رساند و ایرانیان را به آشتی و اتحاد ملی پیرامون هدف براندازی نظام سراسر فاسد شده کنونی فرا می خواند.دوران گفتمان اصلاح طلبی به پایان رسیده است. این گفتمان ظرفیت همراه کردن گرایش های متفاوت و مختلف طیف وسیع اپوزیسیون و لایه های مختلف مردم ایران را ندارد. تغییر قانون اساسی در جهت رسمیت بخشیدن به خلافت ولی فقیه فضا را برای گفتمان سکولاریسم شفاف تر و بستر اتحاد ملی را در جنبش دموکراسی خواهی ایران هموارتر می کند.

تنها جریان وفادار به”جمهوری اسلامی” اصلاح طلبان هستند که هنوز بر توهم آشتی جمهوریت واسلامیت در نظام دینی اصرار می ورزند و هم چنان مردم را به سراب “مردم سالاری دینی” فرا می خوانند. وگرنه، نه آیت اله خمینی بنیان گذار این نظام هرگز اعتقادی به جمهوریت داشت و نه پس از او علی خامنه ای و ایادی او هم چنان که در پراتیک گذشته و حال نشان داده اند، چنین توهمی در سر داشته اند که می شود حکومت ولایت فقیه را با جمهوریت سازگار کرد.در این نظام “جمهوری” واژه ای است ناشی از “خدعه” و “خدعه” در جنگ رواست!

جمهوریت بدون پذیرش مفهوم مدرن ملت که مستلزم قبول برابری کامل شهروندان از هرمذهب، قوم وجنسیتی در برابر قانون است و لاجرم با هرگونه تبعیض مثبت و منفی دینی و قومی و غیره بیگانه است، چه معنایی می تواند داشته باشد؟ جمهوریت از جمله یعنی آن که دین تو هرچه باشد محترم است، اما هیچ ربطی به دولت و قوانین کشورکه برای همه شهروندان یکی است، ندارد. وقتی قانون، یک مذهب را از دیگران ممتاز می کند و برای باورمندان به آن حق ویژه قائل می شود ادعای جمهوریت به یک دروغ تبدیل می شود. اعمال رسمی و دولتی تبعیض دینی نه فقط به گوهر دشمنی با جمهوریت است، بلکه دشمنی با وحدت ملی و در نهایت یکپارچگی و تمامیت ارضی یک کشور است. آیا ۳۲ سال تجربه جمهوری اسلامی هنوز برای پذیرفتن مدعیات بالا کافی نیست؟ اصلاح طلبان به این پرسش پاسخ منفی می دهند و شگفتا که هنوز می پندارند و یا وانمود می کنند که نادیده گرفتن جمهوریت نه از ماهیت حکومت دینی که از کژفهمی حکومتگران است!

به نظر آنها اگر به جای علی خامنه ای شخص دیگری بر صندلی ولایت فقیه جلوس می کرد، ممکن بود، جمهوریت نظام از همه نظر به رسیمت شناخته شود.درحالی که برعکس این ماهیت نظام است که اولا اشخاصی مثل خامنه ای را دست چین می کند و بر اریکه قدرت می گمارد و ثانیا آن که فردی را که بر صندلی ولایت فقیه می نشاند به همان راهی می برد که خامنه ای رفته است.!

البته بسیاری از ایرانیان دیری است که ماهیت ضد جمهوریت نظام دینی را دریافته اند. روزی که آیت اله خمینی گفت “همه می گویند این من می گویم نه” روزی که گفت “جمهوری اسلامی با ملی گرایی سازگار نیست” و اعلام کرد که در این نظام اراده الولامر بالاتر از اراده همه مردم است، وقتی فرمان عزل بنی صدر را امضاء کرد، وقتی بدون مشورت با مردم و نهادهای انتخابی، سیاست “جنگ جنگ تا پیروزی” را به قیمت نابودی هزاران ایرانی و برباد دادن ثروتهای ملی ایران ادامه داد و یا زمانی که تصمیم گرفت جام زهر سر بکشد، فرمان قتل سلمان رشدی را صادر کند و هزاران زندانی دربند را دسته دسته طعمه گورستانهای دسته جمعی کند و ولیعهد خود را بخاطر اعتراض به این جنایات خلع نماید، معلوم شد که جمهوریت در نظام دینی حجاب خوشرنگی است برای پوشاندن چهره کریه استبداد مذهبی. وگرنه نظامی که از آغاز تا به امروز مردم را “امت همیشه در صحنه” بی شکل و شعور می خواهد و آنان را سیاهی لشکر خود می می داند کجا و جمهوری کجا!

این حقایق را بیش از سی سال است که ما ایرانیان در ابعاد و اشکال مختلف و متنوع ودرهمه جنبه های زندگی خود تجربه کرده ایم و به راستی که می بایست نابینا بود تا این همه را ندید و یا غرض و مرضی داشت.

“جمهوری اسلامی” همین است که هست و همین است که در این سی سال بوده است. این نظام نه فقط با مضمون جمهوری و جمهوریت دشمن است، بلکه امروز سی و دوسال پس از روی کار آمدن آن دیگر حتی جمهوریت در شکل اسمی و ظاهری آن را نیز برنمی تابد. کار نظام دینی به جایی رسیده که حتی از فکر هر ایرانی یک رای نیز می ترسد، چرا که خود این فکر مردم را متوجه حق خود می کند و آنان را برمی انگیزد که از حکومت گران بپرسند “رای من کو؟” پس باید حتی بساط انتخابات ریاست جمهوری به شیوه نظارت استصوابی نیز برچیده شود!

با حذف انتخابات ریاست جمهوری و احتمالا حذف پست رئیس جمهور، که قرار است به قول خامنه ای “در آینده احتمالا دور” یعنی پس از احمدی نژاد به مرحله عمل درآید، “جمهوری اسلامی” در جایگاه واقعی خود قرار می گیرد. یعنی به نظامی شبیه نظام های استبدادی (عربستان یا لیبی قذافی) تبدیل می شود که در آن یک یا دو مجلس مشورتی برای خالی نبودن عریضه سرهم بندی می شوند، اما همه اموردر “کف با کفایت” یک نفر قرار می گیرد که مهم نیست نام او سلطان فهد، ولی فقیه و یا سرهنگ قدافی باشد. اتفاقا قذافی نیز مثل خامنه ای خود را رهبر انقلاب معرفی می کرد، و نظام سراسر فساد و آدم کش خود را آزاد ترین نظام جهان می دانست!

بدین ترتیب احمدی نژاد آخرین رئیس جمهور جمهوری اسلامی است که از طریق انتخابات عمومی (البته پس از دزدی آرا) برگزیده می شود. نظام پادشاهی ایران نیز در آخرین سالهای حیات خود تاب تحمل رقابت میان دو حزب دولتی “مردم” و “ایران نوین” را نیز از دست داد و شاه با اعلام حزب فراگیر رستاخیز و تاکید براین که هر ایرانی عضو این حزب است و هرکس هم نخواهد می تواند از این کشور برود، تیشه ای کاری به ریشه نظام پادشاهی زد. و از آنجا که دیکتاتورها هرگز نمی توانند از تاریخ درسی بگیرند، امروز علی خامنه ای نیز قدم به قدم همه پل ها را پشت سر خود خراب می کند و به دست خود رژیم حاکم را به سراشیب نابودی می برد که چه خوب! جمهوری اسلامی در رفتار و گفتار خامنه ای اصلاح ناپذیر بودن خود را به اثبات می رساند و ایرانیان را به آشتی و اتحاد ملی پیرامون هدف براندازی نظام سراسر فاسد شده کنونی فرا می خواند. دوران گفتمان اصلاح طلبی به پایان رسیده است. این گفتمان ظرفیت همراه کردن گرایش های متفاوت و مختلف طیف وسیع اپوزیسیون و لایه های مختلف مردم ایران را ندارد. تغییر قانون اساسی در جهت رسمیت بخشیدن به خلافت ولی فقیه فضا را برای گفتمان سکولاریسم شفاف تر و بستر اتحاد ملی را در جنبش دموکراسی خواهی ایران هموارتر می کند.



   بازگشت به صفحه قبل